تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
و به ارباب انواع برسند ، آن آخرين مرحله كه مىرسد پيغمبرانى مىآيند ظهور مىكنند و مردم را به خداى يگانه دعوت مىكنند ؛ نه ، چنين چيزى نيست . اينها تاريخ هم نيست كه كسى بگويد تاريخ است . آنها هم كه اين حرف را مىگويند ، منشأ حرفشان حدس و تخمين است ، چون اينها مربوط به ازمنه‌اى است كه خود آنها « ازمنهء ماقبل تاريخ » مىنامند .

ريشهء پرستش از نظر فرويد

پس اينها تاريخ نيست ، فرضيات و حدسيات است ، و واقعاً عجيب هم هست ! وقتى يك نفر دانشمند به بن‌بست مىرسد گاهى يك فرضياتى مىگويد كه يك آدم عادى هم به او مىخندد . فرضياتى را كه دانشمندان گفته‌اند در كتابها با آب و تاب مىنويسند در صورتى كه مطالبى كه به وسيلهء وحى و انبيا رسيده اگر از نظر همان ظاهر منطق هم بخواهيد [ در نظر ] بگيريد اين عجيب‌تر از آن نيست ، ولى اين جلب نظرشان نمىكند . مثلًا فرويد وقتى مىخواهد ريشهء پرستش را به دست بدهد كه چطور شد كه بشر به فكر پرستش افتاد - چون او مىخواهد به فطرت يا غريزهء الهى اعتقادى نداشته باشد ؛ اينها تاريخ هم كه نيست كه بگوييم گوينده به مدركى برخورد كرده - آمده فرض كرده و گفته است شايد چنين چيزى بوده . او چون تكيه‌اش روى غريزهء جنسى است اين جور فكر كرده كه در ادوار خيلى قديم پدر خانواده - كه از همه قويتر بود - همهء جنس اناث خانواده را به خودش اختصاص مىداد ، يعنى غير از آن زنهايى كه از آنها بچه مىآورد و به خودش اختصاص داشت دخترهايش را هم كه بزرگ مىشدند جزء حرم و حريم خودش قرار مىداد و پسرها را محروم مىكرد . پسرها دو احساس متناقض نسبت به اين پدر داشتند ، يك احساس محبت‌آميز و يك احساس نفرت‌آميز . احساس محبت‌آميز براى اينكه او قهرمان خانواده بود ، بزرگ خانواده بود ، حامى خانواده بود ، نان‌آور خانواده بود و اينها را در مقابل دشمن حفظ مىكرد . از اين جهت به او به نظر محبت و احترام نگاه مىكردند . ولى از طرف ديگر ( او همهء احساسات را متمركز در حس جنسى مىداند ) چون همهء جنس اناث را به خودش اختصاص داده و آنها را محروم كرده بود ، يك حس كينه و حسادت عجيبى نسبت به او داشتند . اين دو حس متناقض از آنجا پيدا شد . روزى بچه‌ها آمدند دور هم جمع شدند ( عرض كردم اينها همه خيال است ) گفتند اين كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 629 | مرتضى مطهرى