معنى و معرفت است ) . اين قصيده شرح شده است ؛ قصيدهاى است كه يك حكيم گفته نه يك شاعرى كه فقط مىتوانسته الفاظ را سر هم كند ؛ مىگويد :
چرخ با اين اختران ، نغز و خوش و زيباستى * صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
مقصود از « بالا » اين آسمان نيست ، خود آسمان هم دراين منطق باز آن زيرين است ؛ آن يك آسمان فوق آسمان است .
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت * بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى
اين همان معنا و مفهوم « نزول » را بيان مىكند كه هر چيزى ، حتى خود زمين ، حتى آسمان از آسمان ديگر نازل شده ؛ اما معنى اين « نزول » اين نيست كه اين [ شىء ] با همين شكل ، با همين خصوصيت ، با همين قدْر و با همين حد در يك جاى ديگر بوده ، آن را از آنجا برداشتهاند آوردهاند اينجا ؛ مثل اينكه اين آدم در يك جايى بوده ، او را از آنجا برداشتهاند ، به يك وسيلهاى - مثلًا با هواپيما - آوردهاند اينجا گذاشتهاند ؛ نه ، اين « نزول » همين چيزى است كه در اينجا قرآن از آن تعبير به « فرق » مىكند (
فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ
) ، تفصيل و تجزيه است ، فرق و جدايى است .
يك تشبيه
اين تشبيه ، ضعيف است ولى باز نسبتاً مىتواند چيزى را بفهماند : شما خودنويستان را جوهر مىكنيد . در مخزن اين خودنويس شما جوهر زيادى هست . بعد با اين خودنويستان شروع مىكنيد به نوشتن ، يك نامه مىنويسيد : « حضور مبارك دوست عزيزم جناب آقاى الف . . . » اگر از شما بپرسند كه اين كلمات چيست ؟ مگر غير از همين جوهرهاست كه روى صفحهء كاغذ قرار گرفته ؟ اصلًا غير از اين جوهر كه چيزى نيست . آيا اين جوهر الآن به وجود آمد ؟ اين جوهر نبود ؟ [ پاسخ مىدهيد ] چرا بود . اين جوهرها در مخزن كه بود حد نداشت ، شكل نداشت ، از يكديگر جدا نبودند ، اين خصوصيات نبود ؛ اين بود كه در آنجا فقط اسمش جوهر بود و بس . ولى وقتى همان جوهر ( نه چيز ديگرى ) در اينجا مىآيد ، حد و شكل و كيفيت مىپذيرد ، اين مىشود « حضور » ، آن مىشود « محترم » . در اينجا ديگر « محترم » غير از « حضور » است . هيچ وقت انسان « حضور » را با « محترم » اشتباه نمىكند ، چنانكه