خوف و رجا باشند ، ولى اجمالًا اين مقدار بيان شده است كه از كسى شفاعت مىشود كه اصل ايمانش مورد پسند باشد ، دينش مورد پسند باشد ، يعنى از مشرك شفاعت نمىشود . آن كسى كه از او شفاعت مىشود حداقل اين است كه خود او موحد باشد و مشرك نباشد ، چون شفاعتِ آنجا همان مغفرت الهى است و ما در آيهء قرآن مىخوانيم : « انَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ انْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دونَ ذلِكَ » « 1 » شرك قابل مغفرت نيست و بنابراين از مشرك به هيچ وجه شفاعت نمىشود .
اينجا كه ما داريم كه [ فقط ] از موحد [ شفاعت مىشود ] پس مسلّم يك شرطش ايمان به توحيد است . حال ايمان به رسالت و نبوت و همچنين ايمان به امامت و ولايت چطور ؟ آيا اين هم شرط است يا شرط نيست ؟ اگر اين ايمانها نباشد از روى كفر و عناد ، يعنى كسى نبوت رسول اكرم صلى الله عليه و آله يا امامت اميرالمؤمنين عليه السلام بر او عرضه شده است و با اينكه حقيقت را درك كرده عناد ورزيده است ، نه ، [ شفاعت ] شامل چنين كسى نمىشود . ولى اگر ما فرض كنيم افرادى باشند كه فاقد اينها هستند اما از روى قصور نه از روى تقصير ، شفاعت آنها مانعى ندارد و در احاديث ما هم اين مطلب وارد شده است . حديث معروفى هست ، شايد احاديث زيادى به اين مضمون هست ، فرمودهاند : از درهاى بهشت يك در اختصاص دارد به ساير اهل توحيد ، يعنى به موحدينى كه مسلمان نيستند ، ولى به شرط اينكه بغض ما در دلشان نباشد ، يعنى اگر حبّ ما را ندارند بغض ما را هم نداشته باشند ، يعنى افرادى باشند كه عناد نداشته باشند ، افرادى باشند كه نداشتن دين برايشان از روى قصور بوده نه از روى تقصير . پس اين هم شرط ديگرى است كه مربوط به مشفوعٌ لهم است .
در اين آيات ، ما سه دسته مطلب داشتيم : يكى اينكه خود شفيع بايد موحد و به كار مشفوعٌ له آگاه باشد ؛ دوم اينكه خدا بايد به او اجازه داده باشد ، او مالك شفاعت از ناحيهء خدا شده باشد . تا خدا به كسى اجازه ندهد او نمىتواند شفاعت كند . سوم شرايطى كه در مشفوعٌ لهم است .
پس اگر تنها همين آيه هم مىبود اجمالًا نشان مىداد كه شفاعتى وجود دارد ، چون مىفرمايد : « وَ لايَمْلِكُ الَّذينَ يَدْعونَ مِنْ دونِهِ الشَّفاعَةَ الّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمونَ » ، همچنان كه آن آيه هم كه فرمود : « مَنْ ذَا الَّذى يَشْفَعُ عِنْدَهُ الّا بِإذْنِهِ » كيست كه
هامش
( 1 ) . نساء / 48 .