سختتر گذشت و علت آن ظاهراً بيشتر آن وضع خاصى بود كه در مجلس يزيد براى آنها پيش آمد . در مجلس يزيد حداكثر اهانت به آنها شد . امام سجاد فرمود : ما دوازده نفر بوديم كه ما را به يك ريسمان بسته بودند ، يك سر ريسمان به بازوى من و سر ديگر آن به بازوى عمهء ما زينب بود و با اين حال ما را وارد مجلس يزيد كردند ، آن هم با چه تشريفاتى كه او براى مجلس خودش مقرر كرده بود . در همان حال جملهاى امام سجاد به يزيد فرمود كه او را عجيب در مقابل مردم خجل و شرمنده [ كرد ] و سركوفت داد . انتظار نداشت اسير چنين حرفى بزند . فرمود : يزيد ! أَتَأْذِنُ لى فِى الْكَلام ؟ اجازه هست يك كلمه حرف بزنم ؟ گفت : بگو ولى به شرط اينكه هذيان نگويى . فرمود : شايستهء مثل من در چنين مجلسى هذيان گفتن نيست . من يك حرف بسيار منطقى دارم . تو به نام پيغمبر اينجا نشستهاى ، خودت را خليفهء پيغمبر اسلام مىدانى ، من سؤالم فقط اين است ( البته اين را حضرت مىخواست بفرمايد تا مردم ديگر را متوجه و بيدار كند ) اگر پيغمبر در اين مجلس بود و ما را كه اهل بيتش هستيم به اين حالت مىديد چه مىگفت ؟ ولا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم . . .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 590
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٩٠