اشتباهى را كه بعضى جاهلها و نادانها و در واقع خدانشناسها مرتكب شدهاند مرتكب شويم ، بگوييم اگر انواع از يكديگر اشتقاق يافته باشند پس دليل بر اين است كه خلقتى و دست خالقى در كار نيست بلكه انواع از يكديگر مشتق شدهاند ، يك شيرِ اول نبوده كه بگوييم او را خدا خلق كرده است ، يك اسبِ اول هم نبوده كه بگوييم او را خدا خلق كرده است ، يك مرغابىِ اول هم نبوده كه بگوييم او را خدا خلق كرده . چون هيچ كدام از اينها يك جدّ اول ندارند ، بنابراين دليلى نداريم كه بگوييم اينها را خدا خلق كرده .
چه حرف عوامانهاى ! اولًا گيرم همهء اينها برسد به يك جد و آن جد يك حيوان تك سلولى باشد ، پس براى اولين بار حيات در روى زمين در يك حيوان تك سلولى پيدا شد ؛ او با چه عاملى پيدا شد ؟ علم هنوز نتوانسته است [ نشان دهد ] - و بلكه ضدّ آن را گفته است - كه يك حيوان ( ولو يك حيوان تك سلولى ) خود به خود يعنى بدون سابقهء اشتقاق از يك ذىحيات پيدا شود ، و لهذا خود داروين هم كه اين نظريه را گفت ، معتقد بود كه اجداد تمام حيوانات منتهى مىشوند به هفت تا ، ولى آن هفت تا ديگر با نفخهء الهى به وجود آمدهاند . خود داروين يك مرد موحدى بوده ، مسيحى و خيلى هم معتقد بوده است . مىگويند در حال احتضار هم كتاب مقدس يعنى انجيل را به سينهاش چسبانده بود و آن را رها نمىكرد . داروين خودش اينقدر داروينيست نبود كه اين جوجهفكلىهاى بىسواد كه چهارتا كلمه دربارهء نظريهء تكامل ( داروينيسم ) مىخوانند ، فوراً از خدا و قيامت و همه چيز مىخواهند بيگانه باشند .
ثانياً مگر خدا آن وقت خالق ماست كه جدّ اعلاى ما يك انسانى باشد كه آن انسان را خدا دفعتاً آفريده باشد ؟ آن به اين مطلب ربط ندارد . ما به هرحال مخلوق خدا هستيم . قرآن كه مىگويد خدا شما را خلق كرد مىگويد شما ببينيد يك نطفه بوديد در رحم ، خدا نطفه را علقه كرد و علقه را مضغه كرد ، بعد مضغه را تبديل به عظام كرد ، عظام را گوشت پوشاند ، چنين و چنان كرد ( خلقت ) . همين خلقت تدريجى ما در رحم مادر و [ اين كه ] بعد در بيرون به صورت جنينى هستيم كه دائماً بزرگ مىشود [ نشان مىدهد كه ] در حال خلق شدن هستيم ، بلكه به قول عرفا عالم دائماً در حال خلق شدن است . اگر چنين مىبود كه خدا يك دفعه عالم را خلق كرده و - العياذباللَّه - كنار رفته و ديگر چيز جديدى رخ نمىدهد ، در عالم آب از آب تكان
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 548
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٤٨