تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
است ) ، در من چيزهايى وجود دارد كه ملائكه هم از آن عمق بىخبرند ، فقط تو خودت مىدانى .

باطن و جان عالَم

آن تمثيل عاميانه و اين حرفى كه علما امروز ثابت كرده‌اند كه روح انسان يك مقدارش آشكار است و مقدار بيشترش مخفى و پنهان است ، اينها را براى اين ذكر كردم [ كه بگويم ] نه تنها روح انسان چنين است ، خود جهان هم همين طور است . ما مقدارى از جهان را داريم مىبينيم ، مقدار بيشترش حكم همان هندوانهء زير آب را دارد و آن ، باطن و جانِ عالم است و ما از آن بىخبريم . و خود ما هم همين طور : ما غير از اين چشم ، چشم ديگر داريم ؛ غير از اين گوش ، گوش ديگر داريم ؛ غير از اين ذائقه ، ذائقهء ديگر داريم ؛ غير از اين لامسه ، لامسهء ديگر داريم ؛ غير از اين شامّه ، شامّهء ديگر داريم ، و باز غير از همهء اينها قواى ديگر داريم . اين كه قبلًا عرض كردم يك آدم پاك و مهذّب و منزّه صداهايى را در همين جهان مىشنود كه ما نمىشنويم ، معلوم مىشود كه يك حواس ديگرى هم هست . علم امروز وجود حواس زيادى را احتمال مىدهد ، و حتى ممكن است حيوانات چيزهايى را احساس كنند كه ما انسانها احساس نمىكنيم . حديث است كه پيغمبر اكرم فرمود : من قبل از دورهء رسالت ، در مدتى كه گوسفند چرانى مىكردم ، گاهى مىديدم اين گوسفندها مثل اين كه يك تكانى مىخورند ، ولى من چيزى احساس نمىكردم ، اما بعد از اين كه به نبوت رسيدم پرسيدم ، گفتند اين حيوانات صداهايى را مىشنوند كه انسانها نمىشنوند . اصلًا عبادت براى چيست ؟ براى اين است كه در ما نورانيت پيدا شود ، يعنى همان حسى كه اسمش را مىخواهيد حس ششم بگذاريد يا حس دهم و يا حس صدم ؛ بلكه به آن عمق و جان عالم راه پيدا كنيم ، خودمان جان و دل پيدا كنيم و با جان عالم آشنا شويم . فخر رازى رباعى خوبى دارد ، مىگويد :
ترسم بروم عالم جان ناديده « 1 » * بيرون روم از جهان ، جهان ناديده
هامش
( 1 ) . مىترسم بميرم و عالم جان را نديده باشم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 527 | مرتضى مطهرى