تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
سراغ داريم ، عقل و فكر سراغ داريم و بيش از اين چيزى در خودمان سراغ نداريم . انبيا مىآيند به ما مىگويند - طبق مثَل معروف - اى انسان ! تو همين مقدار كه ظاهر هستى چند برابرِ اين مخفى هستى . براى نزديك شدن به مطلب يك مثل عاميانه ذكر مىكنيم و يك مطلب علمى . مثل عاميانه اين است : يادم هست كه وقتى بچه بوديم ، اين بچه‌هاى شيطان را اين جور تعبير مىكردند ، مىگفتند : اين بچه را مىبينى ؟ همين قدر كه هست ، دو برابرِ اين زير زمين است ، يعنى اين را به اين كوچكى نبين ، اين چند برابر است ؛ اين قدرش را مىبينى ، دو برابر آن زير زمين است .

دنياى شعور باطن انسان

علمِ امروز هم دربارهء روح انسان به چنين كشفى نائل شده است . در قديم غالباً اين طور خيال مىكردند « 1 » كه جسم من همين چيزى است كه دارم مىبينم ، روح من هم همين است كه خودم در درون و ضمير خودم [ مىيابم . ] از ضمير و دل خودم كه خودم باخبرم ! اين روح من ، اين هم جسم من . پس من اگر از هرچه خبردار نباشم از جسم و روح خودم باخبرم . ولى روان‌شناسى و روان‌كاوىِ امروز ثابت كرده است كه از روح انسان فقط مقدار كمى براى انسان پيداست و بيشترينِ او از خود انسان مخفى است . اين جور مثل مىزنند ، مىگويند شما يك هندوانه يا يك قطعه يخ را بيندازيد در حوض ، بعد ببينيد از اين هندوانه يا قطعه يخ چقدر از آب بيرون است و چقدر داخل آب است . وقتى نگاه مىكنيد ، مىبينيد مقدار كمى از اين هندوانه يا يخ از آب بيرون است ، بقيه‌اش زير آب است . مىگويند روح انسان هم اين طور است . يك مقدار از روح انسان براى خود انسان آشكار است ، مقدار بيشتر روح انسان از خود انسان هم مخفى است . هركسى يك دنياى درون مخفى از خودش دارد ، آن را مىگويند دنياى شعور باطن ، كه گاهى آن دنياى درون مخفى كه خود انسان هم از آن بىخبر است ، در خواب يا در بيدارى ، در حال غضب و خشم اثرى بيرون مىدهد .
هامش
( 1 ) . اين كه مىگويم « غالباً » براى اين است كه در قديم نيز بوده‌اند افرادى كه به حقيقت مطلب رسيده‌بودند .