تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦

داستان حاج شيخ عباس قمى در وادىالسلام

حال من براى اين كه نشان دهم كه اين امور خيلى هم فوق‌العاده نيست ، يك نمونهء نزديك از كسى كه مورد اعتماد و ايمان همهء شما و ماست عرض مىكنم . همين مرحوم حاج شيخ عباس قمى ( رضوان‌اللَّه عليه ) كه مرد بسيار باتقوايى بوده « 1 » ، اين داستان را در قم بالاى منبر نقل كرده بود و من آن را از دو نفر از مراجع تقليد زندهء حاضر كه پاى منبرش بوده‌اند شنيدم ( يكى آيت اللَّه گلپايگانى است ، ايشان گفتند من خودم پاى منبرش بودم ) . گفته بود : من در جوانى كه حالم خوب بود - ولى حالا چنين نيستم - يك وقتى كه حالى داشتم رفتم به زيارت وادى السلام در نجف . يك وقت احساس كردم كه يك صداى مهيبى از آن دوردستها مىآيد ، درست مثل اين كه شترى را بخواهند داغ كنند و اين شتر نعره بكشد . ولى هرچه اطرافم را نگاه كردم شترى نديدم اما صداى نعره ، عجيب مىآمد . وادىالسلام خلوت بود . در اين بين متوجه شدم كه در آن سر وادىالسلام چند نفر حركت مىكنند . گفتم شايد اينها دارند شتر داغ مىكنند . همين طور آرام آرام راه افتادم و به طرف آنها رفتم . ديدم بله ، صدا از همان جا مىآيد ولى وقتى كه رسيدم ديدم آنجا شترى نيست ، ميّتى را آورده‌اند و مىخواهند دفن كنند و اين صدا صداى همين ميّت است و من به اين شدت مىشنوم و اينها نمىشنوند . من از آن سر وادىالسلام اين صدا را مىشنيدم ، خيال مىكردم شتر داغ مىكنند ، حالا هم آمده‌ام اينجا و مىشنوم ، ولى اينها نمىشنوند . حال خيال نكنيد هر آواز و هر صدايى كه در عالم باشد همه مىشنوند . آن صدا ، صداى ديگرى است و آن گوش هم بايد گوش ديگرى باشد .

داستان شيخ بهايى در تخت فولاد اصفهان

مجلسىِ اول ( پدر مرحوم مجلسى معروف ) كه او هم مرد بسيار جليل‌القدر و عالم و
هامش
( 1 ) . ما دورهء ايشان را درك نكرديم ، به اين معنا كه تا ايشان در مشهد بودند ما بچه و كوچك بوديم و وقتى كه ايشان به قم آمده بودند باز ما در قم نبوديم . وقتى ما به قم رفتيم ، ايشان تازه از قم رفته بودند و بعد هم طولى نكشيد كه درگذشتند و شرف [ ملاقات و مصاحبت ايشان ] نصيب ما نشد . ولى هركس كه با اين مرد بزرگ بوده است ، اين مرد را به عنوان مجسمه‌اى از تقوا و خداترسى و خداشناسى شناخته بود . افراد شكّاك بدبين - كه چنين اشخاصى را من ديده‌ام كه اينها به اصطلاح به فلك ايمان پيدا نمىكنند ، به همهء مردم بدبين هستند و هر آدم عادلى را كه بگوييد ، به او بدبينى دارند - به حاج شيخ عباس كه مىرسيدند مىگفتند : نه ، او آدم خوبى است . يك چنين آدمى بود .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 516 | مرتضى مطهرى