تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
مىشناخت كه مىگفت : فَبِعِزَّتِكَ « 1 » ( به عزّت خودت قسم ) . آيا شيطان پيغمبران و عباد مخلَص خدا را مىشناسد يا نمىشناسد ؟ خيلى هم خوب مىشناسد ، چون مىگفت : الّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ « 2 » . يك عده عباد را سراغ داشت كه آنها را « عباد مخلَص » مىناميد و مىگفت : ديگر دستم به آنها نمىرسد . بندگان مخلَص خدا را آنچنان مىشناسد كه مىگويد : ولى من به آنها دسترسى ندارم ، هيچ روزنه و نقطهء ضعفى در آنها نيست كه من در آنها نفوذ پيدا كنم . ائمّه را چطور ؟ ائمّه را مثل انبيا ، خوب مىشناسد . آيا به معاد اعتقاد دارد يا نه ؟ يعنى آيا علم دارد كه روز قيامتى هست يا نه ؟ به آن هم علم و يقين داشت ، مىگفت : فَانْظِرْنى الى يَوْمِ يُبْعَثونَ « 3 » خدايا مرا تا روز قيامت مهلت بده . اين عنصرى كه خدا و پيغمبران را مىشناسد و به معاد هم اعتقاد جازم دارد - اين سه ركنى كه ما هميشه شرط اسلاميّت مىدانيم - در عين حال قرآن مىگويد كافر است ، چون ملاك كفر اين نيست كه انسان بداند يا نداند ، و ملاك اسلام هم اين نيست كه انسان بداند يا نداند . ملاك اسلام اين است كه انسان بداند و در مقابل حقيقت تسليم باشد ، و ملاك كفر اين است كه انسان بداند ، حقيقت بر او عرضه شده باشد و او در مقابل حقيقت بايستد و مخالفت كند . پس اين كه قرآن در يك جا مىفرمايد : اعمال كافران مانند تلّى از خاكستر است كه باد تندى بوزد ، در يك جا مىفرمايد : مانند سرابى است كه « تشنه » او را آب خيال مىكند ، و در يك جا به ظلمتهايى تشبيه مىكند كه در اعماق درياها وجود دارد ، همه دربارهء انسانهايى است كه حقيقت بر آنها عرضه شده و در عين حال در مقابل حقيقت ايستاده‌اند . قرآن در يك جا تابلوى عجيبى را مجسّم مىكند : وَ اذْ قالُوا اللَّهُمَّ انْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَامْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ « 4 » . مىگويد ياد كن آن وقتى را كه دست به آسمان بلند مىكردند و مىگفتند : خدايا اگر سخن اين محمّد كه مدعى نبوت است حق است و او واقعاً پيغمبر است و راست مىگويد و از
هامش
( 1 ) . ص / 82 . ( 2 ) . ص / 83 . ( 3 ) . ص / 79 . ( 4 ) . انفال / 32 .