را بپذيرى و به تعهدها و مسئوليتهاى ازدواج پايبند شوى .
اين است كه اسلام مىگويد زنا مجازات شديد دارد و زنايى كه فقط جنبهء زنا دارد و ديگر در آن پايمال كردن حق يك زن و پايمال كردن حق يك شوهر نيست ، صد تازيانه دارد . اسلام دربارهء مردى كه در عين اين كه زن دارد و طبعاً تحت فشار غريزهء جنسى نيست و زنى كه شوهر دارد و طبعاً تحت فشار غريزه نيست و روى هوسبازى زنا مىكنند ، به رجم و سنگسار كردن [ فرمان مىدهد . ] ببينيد تا چه حد اسلام براى اين مسائل اهميت قائل است ! دنياى فرنگ ابتدا در اين حد مىگفت كه زنا در غير مورد مرد زندار و زن شوهردار جرم نيست ؛ راسل مىگويد مگر اين كه جراحتى وارد كند ، اگر جراحتى وارد نكند عيب و اشكالى ندارد . كم كم به اينجا رسيدند كه برتراند راسل صريحاً مىگويد : براى زن شوهردار و مرد زندار هم هيچ مانعى نيست ؛ چه اشكالى دارد كه يك زن شوهردار هم رفيق داشته باشد و عشقش در جايى باشد ؛ هم همسر داشته باشد و هم معشوق ؟ عشقش را با او انجام دهد و بچه را در خانهء اين بياورد ، ولى تعهد بسپارد وقتى با معشوقش عشقبازى مىكند از وسائل جلوگيرى از بچهدار شدن استفاده كند .
مگر خود راسل اين حرف را باور كند ! و الّا هيچ آدم عاقلى باور نمىكند كه زنى مردى را دوست داشته باشد ، عشقش با يك مرد باشد ولى همسر يك شوهر باشد و فقط متعهد شده باشد كه براى شوهر خود بچه بياورد . هر زنى دلش مىخواهد كه بچهاى كه مىزايد و بچهاى كه جلو چشمش است يادگار آن آدمى باشد كه او را دوست دارد ، نه يادگار آدمى كه از او تنفر دارد . آن وقت چه تضمينى هست كه از مردى كه او را دوست دارد آبستن نشود و بچه را به ريش شوهرش نبندد ؟ !
قرآن مثل اين كه عنايت به اين جهت دارد ، مىگويد : «
أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها
» ما اينها را حتم كردهايم ، اينها از قوانين تغييرناپذير است ، مقتضيات زمان اينها را تغيير نمىدهد و نمىتواند تغيير دهد ، اينها جزء اصول زندگى بشر و تغييرناپذير است .
در جملهء بعد هم كه مىفرمايد : «
وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ
» باز شدت عمل نشان مىدهد ، مىگويد : اينجا جاى رأفت و گذشت نيست ؛ همين قدر كه ثابت شد ، ديگر حق گذشت نداريد .
در جملهء بعد مخصوصاً امر مىكند كه مبادا اجراى حكم حد زن زناكار و مرد