كسى ندارد و زنى هم كه شوهر ندارد تعهدى در برابر كسى ندارد ، پس براى آنها اشكالى نيست .
ولى از نظر اسلام در اينجا دو مسئله مطرح است : يك مسئله اين كه براى هيچ مرد و زنى در خارج از تشكيل عائله حق كاميابى جنسى نيست ، چه مرد زن داشته باشد يا نداشته باشد و چه زن شوهر داشته باشد يا نداشته باشد . اسلام براى عائله آن اهميت فوقالعادهاى را قائل است كه در خارج از كانون خانوادگى ارضاى كاميابى جنسى را ممنوع مىداند و تنها محيط خانوادگى را جاى ارضاى كاميابى جنسى مىداند ؛ در محيط خارج از كانون خانوادگى به هيچ شكل اجازه نمىدهد كه مرد و زنى از يكديگر استمتاع كنند .
مسئلهء دوم مسئلهء مجازات مرد زندار و زن شوهردار است . لهذا اسلام دو مجازات قائل است . يك مجازات كلى قائل است كه همان صد تازيانه است ؛ و اگر مرد زندار يا زن شوهردار زنا كرد ، در اينجا مجازات شدت پيدا مىكند و آن « رجم » است : سنگسارى .
ازدواج در سيستم فرنگى و سيستم اسلامى
يكى از چيزهايى كه پايهء خانواده و محيط خانوادگى را محكم مىكند همين مسئله [ يعنى ممنوعيت كاميابى جنسى در خارج از كانون خانواده ] است و علت اين كه پايهء كانون خانوادگى در دنياى اروپا سست و متزلزل است [ رعايت نكردن اين اصل ] است ، و امروز هم در جامعهء ما به هر نسبت كه از فرنگيها پيروى كنيم كانون خانوادگى را متزلزل كردهايم . وقتى كه جامعهء ما به دستور اسلام واقعاً عمل مىكرد ؛ يعنى پسرها واقعاً قبل از ازدواج ، با زنى و دخترى در تماس نبودند و به اصطلاح فرنگيهاى امروز يك گرل فرند
) dneirf lrig (
نداشتند ( رفيق دختر نداشتند ) و دخترها هم همين طور ، ازدواج براى يك پسر يا دختر يك آرزو بود . يك پسر به سن پانزده شانزده سالگى كه مىرسيد ، احساس طبيعى نياز به همسر در او پيدا مىشد ، يك دختر هم همين طور ، و اين طبيعى است كه آرزوى يك پسر اين بود كه زن بگيرد چون به وسيلهء ازدواج از محدوديت و ممنوعيتِ استفاده از زن خارج مىشد و به مرز آزادى استفاده از زن مىرسيد . آن وقت « شب زفاف كم از صبح پادشاهى » نبود چون روى خاصيت روانى ، اولين موجودى كه اين پسر را به اين