حسين عليه السلام كشته شد پس پيش نرفت . ولى اشتباه مىكنيم ؛ اگر على عليه السلام دنبال همان چيزى مىرفت كه معاويه رفت ، كه معاويه به آن رسيد و على عليه السلام نرسيد [ اين سخن صحيح بود . ] ما فكر كردهايم على عليه السلام و معاويه العياذباللَّه مثل هماند ، راهشان هم مثل هم بوده است ؛ يعنى على عليه السلام مىخواست سياستش پيش برود به اينكه خليفه بشود و بر گردهء مردم سوار بشود ؛ معاويه هم همين را مىخواست ، [ منتها ] على عليه السلام يك متد داشت ، معاويه متد ديگرى . معاويه با متد خودش به آن هدف رسيد ، على عليه السلام با متدى كه داشت به آن هدف نرسيد . اگر هدف هر دو را يكى بدانيم ، آنوقت على عليه السلام العياذباللَّه بدتر از معاويه بوده است ، چون معاويه هدفش رياست بود ، متدى كه در پيش گرفته بود متد بىدينى بود ، ولى على عليه السلام العياذباللَّه هدفش همان رياست بود ولى متد تظاهر به تقوا را در پيش گرفته بود ، پس بايد هم شكست بخورد . اما حقيقت اين است كه على عليه السلام يك هدف داشت ، معاويه هدف ديگرى . هدف على عليه السلام مبارزه با روش معاويهها بود . على عليه السلام شكست نخورد ، پيروز شد . خودش كشته شد ولى هدفش را نگهدارى كرد و زنده نمود .
معروف است كه در زمان قاجاريه مرد نسبتاً فاضلى كه بسيار خوشنويس بوده « 1 » ظاهراً از شيراز براى زيارت به مشهد رفته بود . در بازگشت ، پولش تمام مىشود يا دزد مىزند ، و در تهران در حالى كه غريب بوده بىپول مىماند . فكر مىكند كه از هنرش كه خطاطى است استفاده كند و ضمناً زياد هم معطل نشود . بر مىدارد همين عهدنامهء اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر را كه بخشى از آن را خواندم با يك خط بسيار زيبا مىنويسد . خطكشى مىكند ، جدولبندى مىكند ، اين عهدنامه را در يك دفترى مىنويسد و آن را به صدر اعظم وقت اهدا مىكند . يك روز مىرود نزد صدر اعظم در حالى كه ارباب رجوع هم زياد بودهاند . نوشته را به او مىدهد و مىگويد هديهء ناقابلى است . پس از مدتى بلند مىشود كه برود . صدر اعظم مىگويد آقا شما بفرماييد . با خود مىگويد لابد مىخواهد مرحمتى بدهد ، مىخواهد خلوت بشود . چند نفرى از ارباب رجوع مىمانند . باز مىبيند خيلى طول كشيد ، بلند مىشود كه برود . دوباره صدر اعظم مىگويد آقا شما بفرماييد . تا اينكه همهء مردم مىروند ، فقط پيشخدمتها مىمانند . صدر اعظم مىگويد فرمايشى داريد ؟
هامش
( 1 ) . در قديم خوشنويسى معمول بود .