يك چيزى در انسان وجود داشته باشد كه اسمش انسانيت است و در حيوانها وجود ندارد . اگر كسى قائل شد كه در انسان يك حقايقى وجود دارد ما فوق حيوانى ، آنوقت مىتواند براى انسان يك شرافتى قائل بشود كه به موجب آن شرافت ، خون انسان محترم مىشود ولى خون حيوانها محترم نيست ، آزادى انسان محترم مىشود و آزادى جانداران ديگر محترم نيست ؛ والّا اگر صرفاً بگوييم چون ما نسل بشر هستيم يا مستقيمالقامه هستيم و جانداران ديگر چنين نيستند [ پس داراى شرافت مىباشيم ] مىگويند اين كه دليل نشد .
حقيقت اين است كه ما يا بايد براى انسان هيچ شرافت و امتيازى - به معناى مذكور - نسبت به حيوانات قائل نشويم و هيچكدام را محترم نشماريم ، و اگر انسان را محترم مىشماريم همهء جانداران را به طور مساوى محترم بشماريم ، كه در اين صورت هيچ فرقى نيست ميان كشتن يك مگس و كشتن يك انسان ؛ و يا اگر مىخواهيم امتياز قائل بشويم ، از نسل بشر بودن نمىتواند ملاك باشد .
منطق قرآن همين است . مىگويد يك انسان به صرف اينكه از نسل بشر است نمىتواند احترام بيشترى از حيوانات را ادعا كند . يك انسان به موجب آنكه انسان است و شرافتهاى ذاتى انسانى و كمالات مختص انسانى را دارد مىتواند محترم باشد . يكى از امورى كه لازمهء انسانيت انسانهاست ، مسئلهء محترم شمردن پيمان و قرارداد است . انسان ، انسان است نه به اينكه حرف بزند ، بلكه به اينكه در حالى كه مىتواند دروغ بگويد راست بگويد . انسان ، انسان است به اينكه به اختيار خودش پيمان ببندد و در حالى كه برايش ممكن است خيانت كند ، روى پيمانش بايستد ولو به ضرر خودش باشد . البته نمىگويم منحصر به اينهاست ، اينها از نشانههاى انسانيت است .
اين است كه قرآن وقتى مىخواهد بگويد اينها از هر جنبندهاى پستتر هستند و از آن شرافتى كه براى انسان هست كه وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى ادَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ « 1 » در اينها وجود ندارد ، اينها از اسب و شتر و الاغ پايينترند ، از حشرات پايينترند ، مظاهر ضد انسانى آنها را ذكر مىكند . مىگويد انسانى كه آن اوّليات انسانيت را كه
هامش
( 1 ) . اسراء / 70 [ و ما فرزندان آدم را بسيار گرامى داشتيم و آنها را به مركب خشكى و دريا سواركرديم . ]