محترم است ؛ يعنى آزادى را به غير انسان تعميم نمىدهند .
هستند در ميان افراد بشر افرادى مثل هنديها كه مىگويند خون بعضى حيوانات محترم است ، در درجهء اول گاو و بعد حيوانات ديگرى كه گوشتشان خورده مىشود . هنديها هم خون حيوانهايى نظير حشرات يا موذيها را محترم نمىدانند و مثلًا نمىگويند خون يك مار يا عقرب يا مگس يا زنبور و يا پشه محترم است . يعنى همان هندى كه از گوشت مرغ و گوسفند و گاو و شتر و از كشتن اينها اجتناب مىكند ، از اينكه در اتاقش « دِ دِ تِ » بزند و يك دفعه صدها و بلكه هزارها پشه را بىجان كند اعتراضى ندارد . بعلاوه مسئله ، تنها كشتن و بىجان كردن نيست ، سلب ساير آزاديها هم هست . يك فيل يا اسب در ابتدا حيوانى بوده است آزاد كه ما مىگوييم وحشى . آزاد مىگشته در ميان كوهها و جنگلها و بيابانها . آيا اين حيوان به اختيار خودش آمد در ميان انسانها و گفت : اى انسانها مرا اهلى كنيد ، بر من سوار شويد ، مرا به گارى ببنديد ، از من باركشى كنيد ؟ نه . ولى انسانها از اينها استفاده مىكنند ، خودشان را مالك مىدانند و آنها را مملوك ، و هيچگاه دربارهء آزادى و شرافت حيوانى حيوانها بحث نمىكنند كه آنها هم جاندارند ، يك شرافت ذاتى دارند ، آزاد به دنيا آمدهاند و بايد آزاد زيست كنند ، پس تمام حيوانات را كه استخدام و اهلى كردهايم رها كنيم ، حتى از پشم گوسفندها هم استفاده نكنيم ، گاندى از شير بزش هم استفاده نكند چون همين كه وى بزى را گرفته است و از شير او استفاده مىكند ، برده گرفتن يك حيوان است .
ما اكنون نمىخواهيم روى اين مسئله بحث كنيم چون دامنهء درازى دارد . هم بشرهاى ديندار و هم بشرهاى غير ديندار هر دو يك شرافتى را براى انسان ادعا مىكنند كه انسان را لااقل اشرف از حيوانات مىدانند و لهذا براى انسان حقوق و آزاديهايى قائلند كه آن حقوق و آزاديها را براى حيوانات قائل نيستند . ما فعلًا بحثمان در ماقبل اين مطلب نيست كه چرا براى انسان اين شرافت را قائل شدهاند و براى غير انسان قائل نشدهاند . بحث ما از مابعد اين مطلب است كه حالا كه براى انسان چنين شرافتى قائل شدهاند و براى حيوانها قائل نشدهاند ما از اين اشخاص مىپرسيم شرافت انسان به چيست ؟ آيا شرافت انسان به جان داشتن است ؟ همهء جاندارها جان دارند . پشه هم جاندار است . به چشم داشتن است ؟ حيوان چشمدار در دنيا زياد است . به حافظه داشتن است ؟ حيوان حافظهدار در دنيا زياد است . بايد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 305
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٠٥