( پيمان بستن به اصطلاح قول شرف دادن است ، شرف انسانيت را گرو گذاشتن است ) ولى اين پيمانشان دسيسهاى بيش نيست ، آن را نقض مىكنند . نه اينكه فقط يك بار نقض بكنند بلكه هر پيمانى كه مىبندند نقض مىكنند . ما در امور دينى مىگوييم هيچكس معصوم نيست ، امكان خطا ، لغزش و گناه براى همه هست ، اما فرق است ميان كسى كه پايبند به تقواست و احياناً گناهى از او سر مىزند و اين سر زدن گناه ، براى او يك امر غير عادى است و لهذا بعد پشيمان مىشود ، خودش را ملامت مىكند و تصميم مىگيرد كه ديگر چنين كارى نكند ، و كسى كه اساساً گناه براى او مفهومى ندارد ، پشت سر يكديگر مرتكب مىشود و اين نشان مىدهد كه آن معنايى كه ما به آن مىگوييم « تقوا » اصلًا در اين شخص وجود ندارد . قرآن دربارهء اين پستترين حيوانها كه جز عدهاى از انسانها نيستند ، نمىگويد اينها يك بار نقض عهد كردند ، چون ممكن است گفته شود لغزشى از اينها سر زده است . مىگويد : « آنها كه هر وقت پيمان مىبندند پيمان خويش را نقض مىكنند . » و عرض كرديم كه مسئلهء وفاى به عهد و پيمان يك مسئلهء انسانى است ، مسألهاى است كه وجدان هر انسانى به آن حكم مىكند و اعم است از اينكه آن كه پيمان مىبندد مسلمان باشد يا نباشد ، اساساً خداشناس باشد يا نباشد ، به ماوراءالطبيعه معتقد باشد يا نباشد . از آن چيزهايى است كه وجدان انسانى هركسى به آن حكم مىكند . پس آن آدمى كه هيچگاه پايبند به وفاى به عهد و پيمان خودش نيست و هروقت كه پيمان مىبندد دسيسه و دغلبازى است و تصميمش بر اين است كه آن را نقض كند ، او از انسانيت و از آن چيزى كه آن را شرف انسانيت مىنامند سقوط كرده و ديگر انسان نيست .
شرافت انسانى
بحثى است كه امروز زياد مطرح است خصوصاً در ميان كسانى كه دربارهء مسائل حقوقى مىانديشند و آن ، مسئلهء « شرافت انسانى » يا به تعبيرى كه در مقدمهء اعلاميهء جهانى حقوق بشر آمده است « حيثيت انسانى » است . ادعا مىكنند كه انسان يك شرافت و حيثيت بالخصوصى دارد كه به موجب آن شرافت و حيثيت ، يك احترامى دارد كه غير انسان از حيوان و نبات و جماد چنين احترامى را ندارد . و لذا مثلًا مىگويند خون هر انسانى محترم است اما نمىگويند خون هر حيوانى محترم است .
مىگويند شرافت انسانى يك چيز ديگر است . همچنين مىگويند آزادى انسان