بِانْفُسِهِمْ خدا عوض نمىكند وضع مردمى را مگر خودشان خودشان را عوض كنند .
بلا تشبيه مثل اينكه كسى بيايد در مغازهء شما و بگويد فلان سفته را امضا كن .
مىگوييد من امضا نمىكنم مگر اينكه چنين باشد . بيش از اين نگفتهايد كه نمىكنم .
اما يك وقت تعبير لَمْ يَكُ مُغَيِّراً [ به كار رفته است . ] قرآن وقتى كه مىخواهد سنت خدايى را بگويد كه خدايى ما چنين ايجاب مىكند و غير از اين محال است و اين قطعى و ضرورى و لايتخلف است ، با اين تعبيرها مىگويد . مثلًا مىگويد : ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ اهْلُها مُصْلِحونَ « 1 » چنين نبوده و نيست ذات پروردگار تو كه به مردمى به صرف اينكه منكر خدا هستند اما وضع خودشان را از نظر عدالت اصلاح كردهاند ظلم كند . يا : وَ ما كُنّا مُعَذِّبينَ حَتّى نَبْعَثَ رَسولًا « 2 » كه اصوليين مىگويند اين آيه « قُبح عِقاب بلابيان » را بيان كرده است : ما هرگز چنين نبوده و نيستيم كه مردمى را كه به آنها اتمام حجت نشده است عذاب كنيم ؛ يعنى خدايى ما ايجاب نمىكند و بر ضد خدايى ماست كه مردمى را كه به آنها اتمام حجت نشده است عذاب كنيم .
در آن آيه همينقدر گفت : انَّ اللَّهَ لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ . ولى اينجا مىفرمايد : ذلِكَ بِانَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً انْعَمَها عَلى قَوْمٍ اين بدان موجب است كه خدا هرگز چنين نبوده و نيست ( در امورى كه به خدا نسبت داده مىشود زمان مطرح نيست ) ، خدا اصلًا چنين نيست ، خدايى خدا چنين ايجاب نمىكند كه نعمتى را از مردمى سلب كند پيش از آنكه آن مردم خودشان ، خودشان را عوض كرده باشند .
در اين آيات تأمل كنيد . ببينيد در دنيا كتابى را مىتوان پيدا كرد مانند قرآن كه متكى بر حقايق عالم باشد ؟ افسوس كه ما مسلمانها امروز درست بر ضد آنچه قرآن هست فكر مىكنيم . خيال مىكنيم كه كار خدا و كار عالم كه خدا آن را ساخته است بر اساس همين اوهام و خيالاتى است كه خودمان درست كردهايم . مثلًا انتسابها .
مىگوييم بالاخره هر چه هست اسممان مسلمان كه هست . ما كه شيعه هستيم اسممان در رعاياى على بن ابىطالب هست . خيال مىكنيم كه صحبت اسم و اسمنويسى است كه اگر كسى اسمش مسلمان شد ديگر خدا يك لطف خاصى نسبت
هامش
( 1 ) . هود / 117 .
( 2 ) . اسراء / 15 .