باقى مىماند . مرحلهء سوم اينكه خودشان شكست نهايى خواهند خورد ، كه در فتح مكه شكست خوردند . مرحلهء چهارم ، آن آيندهء بسيار تاريك آنهاست كه محشور شدن آنان در جهنم است .
لِيَميزَ اللَّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَميعاً فَيَجْعَلَهُ فى جَهَنَّمَ اولئِكَ هُمُ الْخاسِرونَ .
در دنيا بد مطلق وجود ندارد . هيچ بدى نيست كه يك نتيجهء خوب نداشته باشد . يكى از چيزهايى كه به حسب ظاهر به نظر مىرسد بد است و در باطن خوب است آزمايشهاى الهى است . وقتى اجتماع آرام است يعنى يك امتحان بزرگى پيش نيامده است ، انسان همهء مردم را يكرنگ و مانند هم مىبيند ، همه شبيه همديگرند .
انسان خيال مىكند يك مردم يكدست وجود دارد و حتى بعضى از افراد خيلى بهتر از ديگران جلوه مىكنند و انسان آنها را بهتر تشخيص مىدهد تا اينكه يك حادثهء تندى و به تعبير قرآن يك امتحانى پيش مىآيد . يك وقت انسان مىبيند كه گويى مردم غربال مىشوند . مثل غربال كه ريز و درشت مىكند ، ريزها به يك طرف مىروند درشتها به يك طرف ، مردم غربال مىشوند ، يك عده يك طرف قرار مىگيرند و يك عده طرف ديگر . به اصطلاح امروز صفها از همديگر جدا مىشود . از يك نظر خيلى اسباب تأسف است . انسان يك وقت مىبيند افرادى كه هيچ از آنها انتظار نداشت چغاله از آب درآمدند . ولى از نظر افراد دقيق و باريكبين بايد گفت خوب شد كه صفها از همديگر جدا شد .
مثلًا اگر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در مكه مبعوث نشده بود و فرضاً ما را مىبردند در همان جامعهء مكه ، در آنجا افرادى را مىديديم همه مثل همديگر ، يكسره و همانند و يكسان . ابوجهل و ابوسفيان را مىديديم ، عمار ياسر و ابوذر غفارى را هم مىديديم و از نظر ما ميان اينها فرقى نبود . اما حادثهء شديدى مثل ظهور اسلام و نزول قرآن پيش مىآيد ، يك تكان شديد مىدهد ، يك وقت مىبينيم كه اينها از همديگر جدا مىشوند ، درست مثل دستگاههاى تجزيهء شيميايى كه عناصرى را كه به يكديگر آميختهاند از همديگر جدا مىكند ، هر قسمتش به يك طرف مىرود .
اميرالمؤمنين على عليه السلام در يكى از خطبههاى نهجالبلاغه مىفرمايد : لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً ،
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٤١