ببينيد ! آثارش را خدا در همين دنيا ظاهر مىكند : شما ضعيف شدگان را تقويت كرد :
« ايَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ » از نعمتهاى پاكيزهاى كه محروم بوديد در همين دنيا به شما داد . از اين دنياى پر از نعمت كه ديگران استفاده مىكردند و شما محروم بوديد روزيهاى پاكيزهاى نصيب شما كرد و شما از آنها استفاده كرديد . ولى بايد دانست كه هدف نهايى اين نيست . اين مقدمه است براى توجه به خدا و نعمتهاى الهى . اين ، اولِ دادن نعمتهاست براى هدفى كه آن ، شكر و سپاسگزارى خداست :
لَعَلَّكُمْ تَشْكُرونَ .
معنى شكر
« شكر » كلمهاى است كه در قرآن زياد با آن برخورد داريم . معنى « شكر » اين است كه انسان در مقابل فردى كه از او خيرى به وى رسيده است اظهار قدردانى كند و مثلًا بگويد : من ممنون هستم . آيا معنى « شكر خدا » همين است كه بگوييم : « الهى شكر » ؟ نه ، اشتباه است . « الهى شكر » صيغهء شكر است نه خود شكر . خود شكر چيز ديگرى است . مثل اينكه كلمهء « اسْتَغْفِرُ اللَّه » صيغهء توبه است نه خود توبه . توبه ، پشيمانى از گناه و تصميم به عدم تكرار است . اظهار « الهى اسْتَغْفِرُكَ وَ اتوبُ الَيْكَ » [ اظهار صيغهء توبه است نه خود توبه ] . پس شكر يك معنى دقيقى دارد و آن عبارت است از قدردانى ، اندازهشناسى ، حقشناسى . لهذا « شكر » هم دربارهء بنده نسبت به خدا و هم دربارهء خدا نسبت به بنده به كار مىرود : وَ اللَّهُ شَكورٌ حَليمٌ . خدا شكور است يعنى او طاعت بندگان را قدرشناس است . هر طاعتى كه بنده مىكند حقى دارد ، خدا اجر بندهاش را ضايع نمىگرداند ، يعنى از عمل بنده قدردانى مىكند ، آن را از بين نمىبرد . بنده اگر بخواهد قدرشناس و شاكر باشد بايد قدر نعمتهاى خدا را بداند ، يعنى هر نعمتى را بداند براى چه هدف و منظورى است و در همان مورد مصرف كند .
در تعريف « شكر » چنين گفتهاند : « اسْتِعْمالُ الشَّىْءِ فيما خَلَقَ اللَّهُ لِاجْلِهِ » به كار بردن شىء در راهى كه به خاطر آن آفريده شده . آيا شكرِ مثلًا چشم كه خدا به ماداده اين است كه بگوييم : خدايا شكر كه به من چشم دادى ؟ نه . عقل ، فكر ، عاطفه ، احساسات ، فرزند ، مال ، سلامت و هر نعمتى كه دارى ، اگر اين نعمت را از مسير خودش منحرف نكنى و در مسير ديگر استفاده نكنى ، شاكرى . مثلًا زبان را خداوند عبث نيافريده است . با اين زبان مىشود حقايق را قلب كرد ، دروغ گفت ، به مردم