در آيهء مورد بحث ، قرآن دعوت كرده است كه هركس مىتواند بيايد و يك سوره مانند قرآن بياورد . ولى در يك آيهء ديگر مىفرمايد :
فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ
« 1 » كه حتى شامل يك آيه هم مىشود ؛ يعنى مىگويد اگر مىتوانيد يك جمله مانند قرآن بياوريد .
ولى اين همه دشمنانى كه براى قرآن پيدا شدهاند ، چه در زمان قرآن و چه بعد از آن ، نتوانستهاند اين دعوت را پاسخ مثبت بگويند و حتى در زمان ما افرادى آمدند و يك چيزهايى به منظور معارضه با قرآن ساختند ولى وقتى در مقابل قرآن قرار دادند ديدند اصلًا هيچ گونه شباهتى ندارد .
پس يكى از وجوه اعجاز قرآن همان جنبهء هنرى است كه اصطلاحاً آن را « فصاحت و بلاغت » مىگويند . ولى اين تعبير نارساست زيرا « فصاحت » به معناى روشنى و « بلاغت » به معناى رسايى است اما اين گونه تعبيرات براى رساندن مقصود كافى نيست و بايستى به آن « جذابيت » را اضافه نمود كه حاكى از دلربايى قرآن باشد ، زيرا قرآن به نحو خاصى در دلها نفوذ مىكرد و با ربايندگى ويژهاى كه داشت با سرعت عجيبى تأثير مىنمود و آنها را شكار مىنمود .
اينكه كفار پيامبر را « جادوگر » مىخواندند ، خود يك اعتراف ضمنى بود كه از ما ساخته نيست كه مثلش را بياوريم ، و اين به خاطر همان جاذبه و دلربايى قرآن بود . وقتى مىديدند شخصى كه هيچ گونه اعتقادى نداشته همين كه يك يا دو بار قرآن را مىشنود شيفته مىگردد ، مىگفتند اين جادو است .
غربايى كه به مكه مىآمدند ، چون معمولًا براى طواف به مسجدالحرام مىرفتند ، مشركين به آنان توصيه مىكردند اگر مىرويد بايستى پنبه در گوشتان محكم فرو كنيد تا مردى كه در سخنانش جادو است و مىترسيم كه شما را جادو كند صدايش به گوش شما نرسد ، و براى اين كار پنبه در اختيار آنان قرار مىدادند .
اتفاقاً يكى از رؤساى مدينه به مكه آمده بود و يكى از همين مكّيها اين توصيه را به او كرد . خودش چنين نقل مىكند كه چنان گوشهايم را پر از پنبه كردم كه اگر دهل هم در گوشم مىزدند نمىشنيدم . به مسجدالحرام آمدم و شروع كردم به طواف
هامش
( 1 ) . طور / 34 .