تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
مىشد ، حالا بيشتر پيدا مىشود . طبيعى است وقتى كه فكر ، كمى بالا آمد سؤالاتى برايش طرح مىشود كه قبلًا مطرح نبود . بايد شك و ترديدش را رفع كرد و به سؤالات و احتياجات فكرىاش پاسخ گفت . نمىشود به او گفت برگرد به حالت عوام ، بلكه اين خود زمينهء مناسبى است براى آشنا شدن مردم با حقايق و معارف اسلامى . با يك جاهل بىسواد كه نمىشود حقيقتى را به ميان گذاشت . بنابراين در هدايت و رهبرى نسل قديم كه سطح فكرش پايين‌تر بود ما احتياج داشتيم به يك طرز خاص بيان و تبليغ و يك جور كتابها . اما امروز آن طرز بيان و آن طرز كتابها به درد نمىخورد ، بايد و لازم است رفرم و اصلاح عميقى در اين قسمتها به عمل آيد ، بايد با منطق روز و زبان روز و افكار روز آشنا شد و از همان راه به هدايت و رهبرى مردم پرداخت . نسل قديم اينقدر سطح فكرش پايين بود كه اگر يك نفر در يك مجلس ضد و نقيض حرف مىزد كسى متوجه نمىشد و اعتراض نمىكرد ، اما امروز يك بچه كه تا حدود كلاس 10 و 12 درس خوانده همين كه برود پاى منبر يك واعظ ، پنج شش تا و گاهى ده تا ايراد به نظرش مىرسد . بايد متوجه افكار او بود و نمىشود گفت خفه شو ، فضولى نكن . در قديم اين طور نبود ، يك نفر در يك مجلس هزار شعر يا نثر ضد و نقيض مىخواند و كسى نمىفهميد اينها با هم ضد و نقيض است . مثلًا يك نفر مىگفت هيچ كارى بدون سبب نمىشود ( ابَى اللَّهُ انْ يُجْرِىَ الْامورَ الّا بِاسْبابِها ) « 1 » ، همه مىگفتند درست است ، و اگر پشت سرش مىگفت : « اذا جاءَ الْقَدَرُ عَمِىَ الْبَصَرُ » « 2 » و اين جمله را طورى تقرير مىكرد كه اسباب ، ظاهرى است و حقيقت ندارد ، باز هم همه تصديق مىكردند و مىگفتند صحيح است . مىگويند تاج نيشابورى در وقتى كه آمده بود به همين تهران ، چون خوش‌آواز بود خيلى پاى منبرش جمع مىشدند ، اجتماعهاى عظيمى تشكيل مىشد . يك روز صدر اعظم وقت به او گفت : حالا كه اينقدر مردم پاى منبر تو جمع مىشوند تو چرا چهار كلمه حرف حسابى براى مردم نمىگويى و وقت مردم را تلف مىكنى ؟ تاج
هامش
( 1 ) . [ خداوند ابا دارد كه كارها را جز از راه اسباب ، عملى سازد . ] ( 2 ) . [ چون قَدَر آيد ديده كور شود . ]