اينها مىگذارند . اينها با زرنگى و يا تطميع و يا وسايل ديگر عدهء ديگر را با خود موافق مىكنند و معناً هميشه به نفع آنها و بر ضرر مسلمانان در فعاليتاند .
من نمىخواهم در اين مقاله در اطراف اين پليدها و مفاسدى كه بر وجودشان مترتب است بحثى كرده باشم ، هركسى كم و بيش از آن آگاه است . در اينجا همين قدر مىگويم كه آيا قطع اين ريشهء فساد جز با سازمان دادن صحيح به تشكيلات روحانى ما ميسر است ؟
وعظ و تبليغ
وعظ و تبليغ و خطابه و منبر يكى از رشتههاى وابسته به روحانيت ماست . اگر بنا شود دربارهء اين قسمت از لحاظ وظيفهاى كه به عهده دارد و خدماتى كه انجام داده و مىدهد و نقايصى كه داشته و دارد بحث شود ، مقالهء مستقلى خواهد شد . در اينجا به مناسبت مطالب گذشته همين قدر مىگويم كه دستگاه وعظ و تبليغ ما به نوعى ديگر گرفتار عوامزدگى است . اين ديگر به وجوهات و سهم امام مربوط نيست ، مربوط به اين است كه اين كار رسماً به صورت يك شغل و كار و كسب درآمده و عنوان اجرت و مزد بگيرى پيدا كرده است ؛ يعنى همان موضوعى كه همهء انبيا به نقل قرآن كريم در موارد متعدده ، از آن امتناع مىكردند در ميان ما جارى و معمول است . بديهى است به حكم قانون مسلّم عرضه و تقاضا هر چيزى كه جزء مسائل اقتصادى قرار گرفت و از قبيل عرضه داشتن كالا براى فروش شد تابع ميل و خواستهء مصرفكننده است نه تابع مصلحت وى .
اگر كالايى كه همهء طبقات ديگر براى فروش وارد مىكنند فقط به خاطر مصلحت وارد مىشود ، مىتوان فرض كرد كه وعظ و تبليغهاى حرفهاى ما نيز در جهت مصالح اسلام و مسلمين صورت مىگيرد « 1 » .
هامش
( 1 ) . مرحوم حاجى نورى ( عليه الرحمة ) در كتاب لؤلؤ و مرجان در اين موضوع بحث كردهاند . مولوى در جلد دوم مثنوى مىگويد :هر نبى مىگفت با قوم از صفا * من نخواهم مزد پيغام از شما
گر ترازو را طمع بودى به مال * راست كِى گفتى ترازو وصف حال
گر طمع در آينه برخاستى * در نفاق آن آينه چون ماستىرجوع شود به گفتارهاى « خطابه و منبر » در كتاب [ دهگفتار و مجموعه آثار 25 . ]