نيمهبيدار قرار گرفتهاند كه روز به روز بيدارتر مىشود . انتظاراتى كه نسل امروز از روحانيت و اسلام دارد غير از انتظاراتى است كه نسلهاى گذشته داشتهاند . بگذريم از انتظارات خام و نابخردانهاى كه بعضى دارند ، اكثريت آن انتظارات مشروع و بجاست . اگر روحانيت ما هرچه زودتر نجنبد و گريبان خود را از چنگال عوام خلاص و قواى خود را جمع و جور نكند و روشنبينانه گام برندارد ، خطر بزرگى از ناحيهء اصلاحطلبان بىعلاقه به ديانت متوجهش خواهد شد .
امروز اين ملت تشنهء اصلاحات نابسامانيهاست و فردا تشنهتر خواهد شد ؛ ملتى است كه نسبت به ساير ملل احساس عقبافتادگى مىكند و عجله دارد به آنها برسد . از طرفى مدعيان اصلاحطلبى كه بسيارى از آنها علاقهاى به ديانت ندارند زيادند و در كمين احساسات نو و بلند نسل امروزند . اگر اسلام و روحانيت به حاجتها و خواستهها و احساسات بلند اين ملت پاسخ مثبت ندهند ، به سوى آن قبلههاى نوظهور متوجه خواهند شد . فكر كنيد آيا اگر سنگر اصلاحات را اين افراد اشغال كنند موجوديت اسلام و روحانيت به خطر نخواهد افتاد ؟
اما اين كه اگر بنا شود به حول و قوّهء الهى سر و سامانى به روحانيت ما داده شود روى چه اساس و با چه برنامهاى بايد صورت بگيرد ، بايد مفكّرين قوم بنشينند و ترتيب كار را از جنبهء برنامههاى تحصيلى و از جنبهء روش و طرز اداره و قسمتهاى ديگر بدهند . اينجانب يادداشتهايى در اين زمينه تهيه كردهام و براى آنكه اين مقاله بيش از اين طولانى نشود از درج آنها صرفنظر مىكنم .
اميد و انتظار
من خودم مىدانم گروهى اين افكار و اين آرزوها را بيهوده و غيرعملى مىدانند . به عقيدهء آنها سر و سامان دادن به سازمان روحانيت در اين عصر و زمان چيزى شبيه زنده كردن مرده و لااقل نجات دادن يك بيمار محكوم به مرگ است .
اما من درست در نقطهء مقابل فكر مىكنم ، روحانيت را از لحاظ هستهء اصلى زندهترين دستگاهها مىدانم . عقيده دارم فقط غُل و زنجيرهايى به دست و پاى اين موجود زنده و فعال بسته شده و بايد او را از قيدها و زنجيرها آزاد كرد . همواره گفته و مىگويم كه روحانيت ما درخت اصيل و با ارزش و زندهء آفتزده است كه خودش را بايد حفظ كرد و با آفاتش مبارزه نمود . نظريهء افرادى كه آن را درخت خشك و