حكومت عوام ، منشأ رواج فراوان ريا و مجامله و تظاهر و كتمان حقايق و آرايش قيافه و پرداختن به هيكل و شيوع عناوين و القاب بالابلند در جامعهء روحانيت ما شده كه در دنيا بىنظير است . حكومت عوام است كه آزادمردان و اصلاحطلبان روحانيت ما را دلخون كرده و مىكند « 1 » .
داد از دست عوام داد از دست عوام نپذيرند يكى داد از دست عوام همچو غولان برمند داد از دست عوام نام اين بىادبان داد از دست عوام اى جگر نوبت توست داد از دست عوام غمم افزون نكند داد از دست عوام پند گيريد ز من داد از دست عوام در سالهاى اقامتم در حوزهء علميهء قم كه افتخار شركت در محضر درس پرفيض مرحوم آيتاللَّه آقاى بروجردى ( اعلىاللَّه مقامه ) را داشتم ، يك روز در ضمن درس فقه حديثى به ميان آمد به اين مضمون كه از حضرت صادق عليه السلام سؤالى كردهاند و ايشان جوابى دادهاند . شخصى به آن حضرت مىگويد : قبلًا همين مسئله از پدر شما امام باقر عليه السلام سؤال شده ، ايشان طور ديگر جواب دادهاند ، كداميك درست است ؟
حضرت صادق عليه السلام در جواب فرمود : آنچه پدرم گفته درست است . بعد اضافه كردند :
انَّ الشّيعَةَ اتَوْا ابى مُسْتَرْشِدينَ فَافْتاهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ وَ اتَوْنى شُكّاكاً فَافْتَيْتُهُمْ بِالتَّقِيَّةِ .
يعنى شيعيان ، آن وقت كه سراغ پدرم مىآمدند با خلوص نيت مىآمدند و قصدشان
هامش
( 1 ) . مرحوم ملكالشعراء بهار قصيدهء مستزادى دارد در مذمّت و شكايت از عوام ، مىگويد :از عوام است هرآن بد كه رود بر اسلام * كار اسلام ز غوغاى عوام است تمام
زآنچه پيغمبر گفته است و در او نيست شكى * وحى مُنزل شمرند آنچه شنيدند از مام
عاقل ار بسمله خواند به هوايش نچمند * غول اگر قصد كند گرد شوند از در و بام
عاقل آن به كه همه عمر نيارد به زبان * كه در اين قوم نه عقلاست و نه ننگ است و نه نام
دل من خون شد در آرزوى فهم درست * جان به لب آمد و نشنيد كسى جان كلام
غم دل با كه بگويم كه دلم خون نكند * سر فرو برد به چاه و غم دل گفت امام
پيش جُهّال ز دانش نسراييد سخن * كه حرام است حرام است حرام است حرام