تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
قوانين كلى و عمومى قابل توضيح است . پس تاريخ آنگاه فلسفه دارد و آنگاه تحت ضابطه و قاعدهء كلى درمىآيد و آنگاه موضوع تفكر و مايهء تذكر و آيينهء عبرت و قابل درس آموزى است كه جامعه از خود طبيعت و شخصيت داشته باشد ، و گرنه جز زندگى افراد چيزى وجود ندارد و اگر درس و عبرتى باشد درسهاى فردى از زندگى افراد است نه درسهاى جمعى از زندگى اقوام و ملل . عليهذا برداشت داشتن از تاريخ و تحولات آن كه بدان اشاره شد ، فرع بر مسئلهء طبيعت و شخصيت داشتن جامعه است .

قرآن و تاريخ

مسئله « انتظار فرج » كه موضوع بحث اين گفتار است ضمن اينكه بحثى فلسفى و اجتماعى است ، بحثى دينى و اسلامى است و همچنان‌كه گفتيم ريشهء قرآنى دارد . پس قبل از آن كه دربارهء چگونگى انتظار به بررسى بپردازيم بايد نظر قرآن را دربارهء جامعه و سرگذشت متحول و متغير آن كه تاريخ است روشن كنيم . در اين كه قرآن مجيد تاريخ را به عنوان يك درس و يك منبع معرفت و شناسايى ، يك موضوع تفكر و مايهء تذكر و آيينهء عبرت ياد مىكند جاى ترديد نيست . ولى آيا قرآن به تاريخ به چشم فردى مىنگرد يا به چشم اجتماعى ؟ آيا قرآن تنها نظرش به اين است كه زندگى افرادى را براى عبرت ساير افراد طرح كند يا نظرش به زندگى جمعى است ، لااقل زندگى جمعى نيز منظور نظر قرآن هست ؟ و به فرض دوم آيا از قرآن مىتوان استنباط كرد كه جامعه ، مستقل از افراد ، حيات و شخصيت و مدت و اجل و حتى شعور و ادراك و وجدان و ذوق و احساس و نيرو دارد يا نه ؟ و بنا بر اين فرض آيا از قرآن كريم مىتوان استنباط كرد كه بر جامعه‌ها و اقوام و امم ، « سنت » ها و روشها و قوانين معيّن و مشخّص و يكسانى حاكم است يا نه ؟ البته بررسى كامل اين مطلب نيازمند به رساله‌اى جداگانه است ؛ اينجا به طور اختصار عرضه مىدارم كه پاسخ هر سه پرسش مثبت است « 1 » .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به تفسير الميزان ( متن عربى ) ج 4 / ص 102 و ج 7 / ص 333 و ج 8 / ص 85 و ج 10 ص 71 - 73 و ج 18 / ص 191 .