تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١

دو شيوهء مختلف

توجيه تكامل تاريخ با دو شيوهء مختلف صورت مىگيرد . ما يكى از اين دو شيوه را « ابزارى » و از نظرى « ديالكتيكى » مىناميم و شيوهء ديگر را « انسانى » يا « فطرى » مىخوانيم . به عبارت ديگر دربارهء تكامل تاريخ دو گونه بينش و دو گونه طرز تفكر وجود دارد و بر حسب هر يك از اين دو طرز تفكر « انتظار بزرگ » شكل و صورت و بلكه ماهيت خاص پيدا مىكند . اكنون به توضيح اين دو طرز تفكر مىپردازيم و البته آن اندازه به توضيح اين دو طرز تفكر مىپردازيم كه مسئله با « انتظار » و اميد به آينده و نوع راهگشايى به سوى آينده مربوط است و نه بيشتر .

بينش ديالكتيكى يا ابزارى

برخى ، تحولات تكاملى تاريخ را از زاويهء « انقلاب اضداد به يكديگر » توجيه مىكنند ؛ منحصر به تاريخ نيست ، تاريخ جزئى از طبيعت است ، تحولات تكاملى طبيعت را به طور كلى از اين راه توجيه مىنمايند . ما الزاماً ناچاريم پيش از آنكه به توضيح توجيه ابزارى تاريخ بپردازيم ، توجيه ديالكتيكى طبيعت را كه مبناى توجيه ابزارى تاريخ است اندكى توضيح دهيم . بينش ديالكتيكى طبيعت بر اين اساس است كه : اولًا ، طبيعت در حركت و تكاپوى دائم است ؛ ثبات و توقف و يكسانى در طبيعت وجود ندارد . پس شناخت و بينش درست دربارهء طبيعت اين است كه همواره اشياء را در حال حركت و دگرگونى مطالعه كنيم و حتى بدانيم كه فكر ما نيز به حكم اينكه جزئى از طبيعت است ، در هر آن در حال دگرگون شدن است ؛ در دو لحظه به يك حال نيست ، در هر لحظه هر انديشه‌اى غير از انديشهء لحظهء پيش است . ثانياً ، هر جزء از اجزاء طبيعت تحت تأثير ساير اجزاء طبيعت است و به نوبهء خود در همهء آنها مؤثر است ؛ يك همبستگى كامل ميان همهء اجزاء وجود دارد . پس شناخت و بينش ما دربارهء طبيعت آنگاه صحيح است كه هر چيز را در حال ارتباط با همه چيز - نه به صورت منفرد و مجزا - مطالعه نماييم ؛ يعنى همان‌طورى كه هر چيز به حكم قانون حركت ، در هر لحظه غير از آن است كه در لحظهء پيش بود و اگر آن را در لحظهء بعد عيناً همان بدانيم كه در لحظهء قبل بوده است شناخت ما از آن شىء غلط