اين قاعده در مورد دين و مذهب صحيح نيست .
5 . باز انديشيدهايم كه اگر دموكراسى و سوسياليسم در فضايى از اخلاق و معنويت به هم نپيوندند ، تركيبشان تركيبى انسانى نخواهد بود .
نكتهاى اساسى اينجاست . اين فضاى اخلاقى و معنوى چگونه فضايى است ، چه تضمينى دارد ؟ آيا اين فضا مانند فضاى سبز در يك شهر است كه با پول و كارگر مىتوان به وجود آورد يا فضايى از ايمان و اعتقاد ، گرايش و بينش است ؟ اولا آن چه نوع بينش و گرايش است ؟ ثانيا چگونه مىتوان آن را به وجود آورد ؟
6 . شما تنها كسى هستيد كه اگر به جاى « جمهورى اسلامى » اعلام جمهورى مطلق كنيد ، يعنى به جاى حكومت عدهاى از مردم حكومت و حاكميت جمهور آنان را بپذيريد ، نه تنها در ايران انقلاب عظيمى ايجاد كردهايد ، بلكه در قرن ماديگراى ما ( نه به معناى فلسفى ، بلكه به معناى نفى معنويت ) به روحانيت و معنويت بعد عظيمى بخشيدهايد . . . قرن بيستم پس از ترور شدن گاندى معنويت مجسم خود را از دست داده است . اگر شما همچنان از شعار « جمهورى اسلامى » طرفدارى كنيد ، آن تز مشهور ماترياليستى ( به معناى فلسفى آن ) را جان بخشيدهايد كه اعلام مىدارد تاريخ مدوّن تاريخ جنگهاى طبقاتى است ، و اگر گفته شود آيتاللَّه خمينى مىخواهد طبقه يا قشر روحانى ايران را در حكومت جانشين طبقه يا قشر ديگرى كند چه جوابى خواهيد داد ؟ و در اين صورت كجاست آن معنويت و اخلاقى كه قرن ما در جستجوى اوست ؟
عجبا ! مىگويد جمهورى اسلامى مفهوم طبقاتى دارد ، يعنى حكومت عدهاى از مردم ( روحانيون ) و اين تقويت فلسفه مادى طبقاتى است ، ولى اگر جمهورى مطلق بگوييد انقلاب معنوى عظيمى ايجاد كردهايد . مقصود اين است كه اگر جمهورى مطلق بگوييد بىطرفى خود و جناح خود و طبقه خود را اعلام كردهايد ، پس معنويت عظيمى ايجاد كردهايد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 317
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣١٧