تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
رژيم سلطنت يعنى حاكميت موروثى اسلامى نيست ، اين مسئله مطرح شد . 2 . سالهاست به اين نتيجه رسيده‌ام كه راه رهايى بشر تلفيق دو انديشه است : دموكراسى و سوسياليسم كه هر دو ظاهرا از غرب آمده‌اند اما معناً همه ملتها ، همه فرهنگها در تكوين آن دو سهم داشته‌اند . امروز آنچه دموكراسى را از رمق انداخته سرمايه‌دارى است و آنچه سوسياليسم را به فساد كشانده قدرت عجين شده با كمونيسم است . ظاهر چنين مىنمايد كه در سرمايه‌دارى آسيبى به سوسياليسم و در كمونيسم به دموكراسى نرسيده است و حال آنكه در غرب از سوسياليسم خبرى نيست و در شرق از دموكراسى . مقصود نويسنده اين است كه در غرب دموكراسى هست ولى ناقص و در كمونيسم سوسياليسم هست اما فاسد . پس نتيجه مىگيريم كه در غرب و شرق دموكراسى و سوسياليسم ، به عبارت ديگر سوسياليسم دموكراتيك و يا دموكراسى سوسياليستى به تباهى كشيده شده است . 3 . پس تلفيق سوسياليسم و دموكراسى كار آسانى نيست و رسالت آن به عهده همه انديشمندان و ملتهاست . نه تنها تلفيق آنها كار آسانى نيست ، تحقق هر يك به تنهايى نيز كار آسانى نيست و ريشه مطلب را بايد به دست آورد . اشكال تلفيق در اين است كه دموكراسى مبتنى بر ملاحظات فردى و اصالت فرد است و سوسياليسم بر اصالت جمع . 4 . تا كنون در همه نهضتها ، افراد به طور دردناكى از تحقق بخشيدن به انديشه‌ها معاف شده‌اند و ريشه بسيارى از مصائب در همين است . از دموكراسى بسيار سخن گفته‌اند اما عده معدود ، از سوسياليسم بسيار سخن گفته‌اند اما عده معدود ، از دين و مذهب هم بسيار سخن گفته‌اند اما عده معدود ، هميشه مردم خرده‌پا كنار بوده‌اند ، البته به ميدان كشيده شده‌اند اما هيچ گاه طرف گفتگو نبوده‌اند .