وقتى هم در اتاقش مىنشيند عكس جمال عبدالناصر بايد بالاسرش باشد . او قهرا ديگر نمىتواند پايگاه مردمى داشته باشد ، نمىتواند عليه همان عبدالناصر قيام كند ، چنان كه شيخ محمد عبده نمىتواند عليه خديو عباس قيام كند .
ولى روحانيت شيعه از اول بر اساس بىنيازى از قدرتهاى حاكمه بوده است ، هميشه سلاطين مجبور بودند آستان آنها را ببوسند و بر آن پيشانى بسايند و آنها بىاعتنايى كنند . فتحعلىشاه مجبور بود از ميرزاى قمى كسب حيثيت كند ، ميرزا احتياج به او نداشت . مىرفت قم ، در ركاب ميرزا حركت مىكرد . ميرزا كه از درس مثلا مىخواست به منزل برود مىرفت ركاب الاغ ميرزا را مىگرفت . يك دفعه هم در حالى كه ميرزا سوار الاغ مىشد پاى ميرزا روى ريشش « 1 » قرار گرفت ، ريش فتحعلىشاه رفت زير ران ميرزا ، ميرزا هم فهميد قضيه چيست ، چند قدم همينجور رفت در حالى كه ريش فتحعلىشاه در زير ران ميرزا بود و دنبال الاغ ميرزا مىرفت . ميرزا مىخواست بىاعتنايى كند كه اينها كسى نيستند ؛ در صورتى كه اگر براى يك آدم كشاورز دهاتى چنين وضعى پيش مىآمد هرگز ميرزا اين كار را نمىكرد .
روحانيت شيعه از اساس يك روحانيت مستقل بوده ، مستقل از قدرتهاى حاكمه ؛ هم مستقل از زورداران بوده ، هم مستقل از پولداران ، هر دو .
آيتاللَّه بروجردى و مرد بازارى
يادم هست در وقتى كه قم بوديم ، سالهاى اول مرجعيت مرحوم آيتاللَّه بروجردى اعلىاللَّه مقامه بود ، يكى از بازاريهاى متدين و وجوهات بده و مقدس معروف تهران چشمش افتاده بود به كسى كه عازم قم بود ، به او گفته بود صبر كن من هم مىخواهم حوالهاى به آقا بدهم ، ببر خدمت آقا . يك تكه كاغذ پارهاى دم دستش بوده ، همان جا حوالهاى نوشته بود ، حواله بزرگى هم بود ، و گفته بود اين را بابت وجوه ببر به آقا بده . آن شخص حواله را آورد و به دست آقا داد . آقا آن را پرت كرد آن طرف و به او گفت ديگر از اين وجوهات نگيرى . مدتها آمدند خواهش و التماس كردند . ايشان به آن بازارى گفت تو به كى دارى پول مىدهى ؟ تو خيال مىكنى به من دارى پول
هامش
( 1 ) . ريش بلندى داشت كه تا پايينتر از نافش مىآمد .