تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
چرا ائمه ما ذكر مصائب مادرشان زهرا را مىكردند و مىگريستند ؟ اصلا چرا حضرت زهرا دستور داد شبانه دفنش كنند ؟ چرا فرمود نمىخواهم كسى از كسانى كه به من ظلم كرده‌اند در تشييع جنازه‌ام شركت كنند ؟ براى اين كه مىخواست اين ظلم در جهان لوث نشود ، زيرا لوث شدن ظلم گناه است . مىخواست تا بعد از چهارده قرن هم بيايند و بگويند :
فَلِأَىِّ الْامورِ تُدْفَنُ لَيْلا * بَضْعَةُ الْمُصْطَفى وَ تُعْفى ثَريها
چرا پاره جگر پيغمبر شبانه بايد دفن شود ؟ چرا بايد محل قبرش مخفى بماند ؟ مىخواستند اين علامت سؤال هميشه باقى بماند ، مىخواستند اين ظلم و اين مظلوميت فراموش نشود . زهرا از دنيا رفت « 1 » . خبر در گذشت زهرا در مدينه پيچيد . مردم ريختند جلو خانه على و زهرا ، آماده تشييع جنازه زهرا . يكى از اصحاب ( ابوذر يا مقداد ) بيرون آمد و گفت : ايهاالناس متفرق شويد ، امروز زهرا دفن نمىشود . ( البته نگفت كه زهرا وصيت كرده كه من بايد شب دفن شوم ، بلكه اين حرف راست را گفت : زهرا امروز دفن نمىشود . ) مردم متفرق شدند به خيال اين كه زهرا فردا دفن خواهد شد و فردا در تشييع جنازه زهرا شركت خواهند كرد . علىالقاعده كسانى كه زهرا از آنها بيشتر ناراضى بود بيشتر خودشان را آماده مىكردند كه در تشييع جنازه زهرا بيتابى كنند ، براى اين كه گذشته لوث شود ؛ همان كارى كه مأمون در تشييع جنازه حضرت رضا كرد . ولى همين كه هوا تاريك شد و همه در خانه‌ها رفتند و خوابيدند على مقدمات غسل و كَفَن و دفن كردن زهرا را فراهم كرد . به دست خودش زهرا را غسل داد . مطابق روايتى كه در بحارالانوار هست اولاد زهرا ( حسن ، حسين ، زينب و ام‌ّكلثوم ) و خادمه خانه فضّه همه در آن دل شب بيدار بودند . على وقتى كه جنازه زهرا را در اتاق برد ، خودش به تنهايى زهرا را كفن كرد . بعد از كفن ، فرياد على بلند شد ، اطفال كوچك زهرا از هشت ساله تا سه چهار ساله و فضّه را صدا زد : يا حسن ، يا حسين ، يا زينب ، يا امّ كلثوم ، يافضّه ! هَلُمّوا تَزَوَّدوا مِنْ امِّكُمْ بياييد با مادر خودتان وداع كنيد . آنها از ناحيه على اجازه يافتند . حسنين آمدند خود را به روى سينه زهرا
هامش
( 1 ) . [ اين سخنرانى در شب شهادت حضرت زهرا عليها السلام ايراد شده است . ]