سخن يك نويسنده غير مذهبى درباره روحانيت
يكى از نويسندگان غير مذهبى كه سالها قبل جزو ايدئولوگهاى حزب توده بود و بعدها تا حد زيادى در نظراتش تحول پيدا شد ، چندى قبل در يكى از مجلات مقالهاى نوشته بود و نهضت فعلى ايران را با ديد نسبتا بىطرفانهاى تحليل كرده بود .
اين نهضت را با نهضت تنباكو و نهضت مشروطيت و نهضت ملى شدن صنعت نفت ايران مقايسه كرده بود و علت شكست خوردن نهضت مشروطيت و نهضت ملى شدن صنعت نفت را ذكر كرده بود و در اغلب اينها گناه اين شكستها را به گردن - به قول خودش - لائيكها يعنى غير مذهبىها « 1 » انداخته بود . در تحليلهاى خودش رسيده بود به اينجا كه مشروطيت به اين دليل شكست خورد كه با دو نيرو ، نيروى روحانيت و نيروى لائيكها ، راه افتاد ولى موقع بهرهبردارى كه شد لائيكها به فكر افتادند كه روحانيت تا همين جا كه آمده كافى است ، بايد عقبشان زد . همين سبب شكست مشروطيت شد . در باره نهضت ملى نفت ايران هم تقريبا همين طور اظهار نظر كرده بود . تا رسيده بود به اين نهضت . اين مردى كه خيال نمىكنم به خدا اعتقادى داشته باشد نوشته بود قبل از اين نهضت همه خيال مىكردند در ايران دو نيرو وجود دارد : نيروى سياسى ، نيروى اقتصادى . هيچ كس فكر نمىكرد كه نيروى ديگرى هم در جامعه ايران وجود دارد . هيچ كس فكر نمىكرد كه در بطن اين جامعه نيروى ديگرى وجود دارد كه اگر بجنبد هر دو نيرو را سخت تحتالشعاع قرار مىدهد و دنبالهرو خودش مىكند و آن نيروى روحانيت است .
نوشته بود اين يك امر غيرقابل پيشبينى در ايران بود . نه جامعهشناسان ايرانى اينچنين پيشبينى مىكردند و نه ديگران . روحانيت را دكورى براى سياست يا اقتصاد امروز ايران خيال مىكردند و به هر حال به عنوان نيرويى مقتدرتر و اصيلتر از همه نيروها به طورى كه حاكم بر همه نيروها بشود و همه نيروها را در جهت خودش حركت بدهد احدى در اين كشور پيش بينى نمىكرد .
منصفها نقش روحانيت را در نهضت انقلابى ايران انكار نمىكنند و قابل انكار هم نيست و من در اين جهت نمىخواهم زياد بحث كنم ، بيشتر مىخواهم راجع به
هامش
( 1 ) . البته « غيرمذهبىها » نه معنايش ضد مذهبهاست ؛ يعنى آنهايى كه سياستشان از مذهب انگيختهنمىشود .