صرفا دسيسه طبقه حاكم براى حفظ موجوديت خودش است . در واقع اين طبقهء حاكم است كه در گوش روحانيت خوانده است كه : چهره انقلابى به خود بگير تا به موقع بتوانى انقلاب را ترمز كنى و به اين ترتيب ، هم خودت را حفظ كنى و هم ما را .
حتى در نشريهاى كه در اسفند 1356 از طرف يك گروه مخفى منتشر شده بود « 1 » خواندم كه به مردم هشدار داده بود گول اينها را ( منظور روحانيت است ) نخوريد زيرا اينها با دستگاه شاه ساختهاند و مىخواهند او را حفظ كنند !
سالى كه رزمآرا ترور شد بعضىها كه همه چيز را و هر حركتى را با بدبينى نگاه مىكردند و از سوى ديگر رزمآرا را كه در آن دوره قهرمان صحنه سياست به حساب مىآمد به ديده اعجاب مىنگريستند ، مىگفتند هر نقشهاى هست سياست رزمآرا است و حتى تير خوردن او را هم مىگفتند اين هم نقشه خودش است ! بعضى از روشنفكران ما هم در اين نوع تعصب به خرج دادنها دست كمى از آن بدبينىهاى دوره رزمآرا ندارند . اگر كسى نشريات اين به اصطلاح روشنفكران را مطالعه كرده باشد متوجه مىشود كه پيروزى انقلاب ايران به دست مذهبيها و روحانيون ، اينها را به شدت بهتزده كرده است و از آنجا كه با معيارهاى آنها چنين انقلابى امكان وقوع نداشت ، در ابتدا بسيار تلاش كردند تا موضوع را به هر نحو شده توجيه و تأويل كنند و خلاصه اين كه بگويند اين هم كار خود رزمآرا است ! ولى واقعيت به قدرى قوى بود كه تمام گروهها ، حتى چپترين آنها ، چارهاى نديدند جز اين كه بگويند رهبرى روحانيت را مىپذيريم . آنها پيش خود مىانديشند چرا ما كه دهها سال دم از انقلاب زديم و حزب درست كرديم و تشكيلاتى و طرحهايى داشتيم نتوانستيم كارى از پيش ببريم ، ولى اين آخوندها با اين امكانات كم آنچنان ريشه يك رژيم 2500 ساله را در ايران كندند كه براى سياستمداران بزرگ دنيا هم غير قابل پيشبينى بود . حتى در خود ايران هم جامعه شناسان ايرانى روحانيت را به عنوان دكورى در كنار سياست و اقتصاد به حساب مىآوردند و براى آن اهميت چندانى قائل نبودند .
هامش
( 1 )
. [ رجوع شود به ماهنامه توفان ، ارگان حزب كمونيست كارگران و دهقانان ايران ، شماره 15 ، دورهچهارم ، تحت عنوان « نه خدا ، نه شه ، نه قهرمان » و به كليه نشريات گروه « فرقان » در جريان انقلاب و بخصوص بهمن 1357 . ]