اگر قيام و انقلابى و نارضايتىهايى و هجومها و تعرضهايى ريشه در مسائل فكرى و اعتقادى و مكتبى و مسائلى كه مربوط به پياده كردن يك طرح در زندگى بشر است داشته باشد ، اين عالىترين و بالاترين نوع انقلاب است .
انقلاب اسلامى ايران ، انقلابى ايدئولوژيك
مشخِص اصلى و اساسى انقلاب اسلامى ايران اين است كه يك انقلاب ايدئولوژيك است نه صرفا يك انقلاب مادى طبقاتى و يا يك انقلاب ليبراليستى و آزاديخواهانه . ولى اينجا ممكن است سوء تعبير شود . بعضى خيال مىكنند اسلام چون دين است يك معنويت است و در كنار ساير عناصر قرار مىگيرد . در بعضى از نوشتهها وقتى مىخواهند انقلاب اسلامى ايران را تحليل كنند مىگويند در اين انقلاب عناصر متعددى دخالت داشته ، يكى از آنها عنصر مذهبى است كه طالب يك معنويت است چون در ايران معنويتى كه مردم ايران به آن علاقهمند بودند آسيب ديده و عواطف معنوى مردم جريحهدار شده بود ، ولى در كنار اين ، شكم مردم هم گرسنه مانده بود ، شكاف طبقاتى هم در ميان مردم بود ، بىعدالتى هم بود ، اختناق هم بود ، استبداد هم بود ، استعمار هم بود ؛ يكى از مسائل هم اين بود كه با معنويتى كه اين مردم به آن گرايش دارند مبارزه شده بود ، آن هم تضعيف شده بود ، آن هم منشأ نارضايتى شده بود و آن هم ريشهاى در هجوم و تعرض مردم داشت .
در انقلاب ايران همه عوامل رنگ اسلامى به خود گرفت
اين اشتباه است . اين حرف را افرادى مىگويند كه با اسلام آشنا نيستند يا خودشان را به آن در مىزنند . اسلام يك مكتب جامع است . علت عمدهاى كه اين انقلابِ اسلامى را در جهان بىنظير ساخته اين است كه تعرض به خاطر بىعدالتى هم رنگ اسلامى به خود گرفت ، چون اسلام در متن تعليماتش گنجانده است كه نبايد بىعدالتى وجود داشته باشد . ما ديديم كه وقتى هم كه مردم ما عليه بىعدالتى مىجنگيدند و از بىعدالتىها شكايت مىكردند باز تكيهشان روى اهرم دين و مذهب بود ، باز مىرفتند سراغ سخنان على ، سخنان پيغمبر ، آيات قرآن ، يعنى همينها هم رنگ معنوى به خود گرفته بود . وقتى كه مىرفتند سراغ استبدادها و استعمارها و اختناقها و اين كه بايد اينها را از ميان برد ، باز روى منطق اسلام تكيه