مىكردند كه اسلام مىگويد با ظالم بايد مبارزه كرد ، با استبداد بايد مبارزه كرد ، در مقابل خارجى كه قصد استعمار تو را دارد بايد ايستادگى كرد ، در مقابل اختناق بايد ايستادگى كرد ، اسلام مىگويد حرّيت چنين [ ارزشى دارد ، ] على عليه السلام فرمود : وَ لاتَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً « 1 » . هرگز بندهء ديگرى مباش زيرا خدا تو را آزاد آفريده است . روح انقلاب فرانسه را اين جمله تشكيل مىدهد كه انسان آزاد به دنيا آمده است و بايد آزاد از دنيا برود ؛ در 1250 سال قبل از آن على گفت : بندهء ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد آفريده است . اين جمله در آن وصيتى است كه به امام حسن عليه السلام مىفرمايد .
سه نمونه ديگر
جمله ديگر كه در ميان ما مكرر بازگو مىشد ، در فرمانى است كه على عليه السلام به نام مالك اشتر نوشته است و مكرر شنيدهايد . به مالك ، والى و استاندار مصر كه از طرف او تعيين شده است ، مىنويسد : به مردم درس آزادمنشى بده ، كارى نكنى كه چون تو ما فوق مردم هستى مردم را ساكت كنى ، مردم را تحقير كنى ، صداى مردم را خفه كنى ، به دليل اين كه تو ما فوق هستى آنها مادون ؛ چرا ؟ اول تهديدش مىكند : فَانَّكَ فَوْقَهُمْ تو بالادست و بالاسر اين مردم هستى چون حاكم بر آنها هستى ، اما والِى الْأمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ آن كسى كه تو را والى قرار داده بالاسر توست ( يعنى من در كمين تو هستم ؛ اگر تخلّف كنى مىدانى با تو چه خواهم كرد ؟ ! ) بعد مىگويد : وَاللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلّاكَ و بالاسر آن كسى كه به تو فرمان داده ، يعنى بالاسر من ، خداى متعال است كه از من مىپرسد . بعد مىگويد : به مردم جرئت و شهامت بده ، ميدان را براى اعتراض مردم باز كن ، بگذار بيايند حق خودشان را از تو مطالبه كنند و نترسند . چرا بايد مردمى از والى و حاكم خودشان ترس و رعب داشته باشند ؟ بعد مىگويد : سَمِعْتُ رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله غَيْرَ مَرَّةٍ لَنْ تُقَدَّسَ امَّةٌ حَتّى يُؤْخَذَ لِلضَّعيفِ حَقُّهُ مِنَ الْقَوِىِّ غَيْرَ مُتَعْتَعٍ « 2 » . من از رسول خدا مكرر شنيدم كه مىفرمود : هرگز ملتى به قداست نخواهد رسيد تا آن وقتى كه وضع آن ملت به حالتى درآيد كه ضعفا و ناتوانان حقشان را از اغنيا و اقويا
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، نامه 31 .
( 2 ) . نهجالبلاغه ، نامه 53 .