خواسته باشد ، به صورت ناخواسته پيدا مىشود . ما اين تز را نفى مىكنيم . آنچه كه شما بيان كرديد تز ما را تأييد مىكند .
سؤال : مسئله آزادى كه طرح شد ، با توجه به آيه لا اكْراهَ فِى الدّين چه وضعى پيدا مىكند ؟
پاسخ : آيهء لا اكْراهَ فِى الدّين تأييد آزادى است نه نفى آزادى . اگر ما مىگفتيم در اسلام آزادى نيست ، شما بايد مىگفتيد با توجه به آيه لا اكْراهَ فِى الدّين شما چه مىگوييد ؟
اگر « الْاكْراهُ فِى الدّين » مىبود بايد شما اين سؤال را مىكرديد .
- مقصود قسمت بعد آيه است : قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ .
پاسخ : مىگويد به دليل اين كه راه از چاه روشن است احتياجى به اجبار نيست .
اجبار در مرحله عقيده نيست ولى در مرحله از بين بردن موانع آزادى هست ، يعنى اجبار براى ايجاد كردن آزادى هست . مثلا رژيم و نظامى حكومت مىكند كه با حكومت ظالمانهء اين نظام هيچ فكرى را اجازه نمىدهند عرضه بداريم . اينجا چه بايد بكنيم ؟ بايد با زور اين نظام حاكم را برداريم تا مردم بتوانند آزادانه راه خودشان را انتخاب كنند و « قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ » تحقق يابد و آشكار شود كه راه چيست چاه چيست . وقتى كه مردم را در يك وضع نگه مىدارند و مردم خيال مىكنند جز همين راهى كه اينها مىروند راه ديگرى وجود ندارد ، بايد به اجبار آن وضع را عوض كرد و براى مردم حالتى ايجاد كرد كه دو راه را در مقابل خودشان ببينند و انتخاب كنند .
اين آيه در مدينه نازل شد . قرآن [ گويى از زبان انصار ] مىگويد حالا كه ما در مدينه آزادى داريم و عقايد خودمان را آزادانه مىتوانيم تبليغ كنيم ديگر نبايد كسى را در اين زمينه اجبار كنيم . شأن نزول اين آيه اين است كه مسلمينى كه در مدينه بودند ( يعنى انصار ) قبلا كه بتپرست و بىسواد بودند ، در جوار يهوديهاى مدينه بودند . يهوديها نسبت به اينها مردمى با فرهنگ و باسواد و « اهل كتاب » بودند و ضمنا دعا مىدادند و جادوگرى مىكردند . مردم بتپرست در عين حال به اينها يك نوع
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٨٨