نزديكتر است از اهل تسنن يعنى در شيعه انحراف از اسلام خيلى كمتر است تا اهل تسنن . البته در شيعهء اصلى كه هيچ انحرافى نيست ، مقصودم تشيعى است كه امروز در دست ماست .
[ دليل ديگر ، استقلال روحانيت شيعه است . كتابى است به نام روحانيت ] « 1 » پيشرو در نهضت مشروطيت كه كتاب خوبى است و [ نويسنده آن ] يك نفر آمريكايى است كه مسلمان شده . آقايانى كه در [ خارج ] بودهاند مثل آقاى دكتر يزدى كه اينجا هستند او را بهتر از من مىشناسند . به هر حال من كتابش را خواندهام خودش را نمىشناسم . در اين كتاب اين موضوع را خوب تشريح كرده كه روحانيت در شيعه از ابتدا مستقل از دستگاههاى حكومتى بوده و شيعه هيچ وقت اين اصل را نپذيرفته كه اولىالامر را بر هر حاكمى تطبيق كند . آيه قرآن كه فرمود : يا ايُّهَا الَّذينَ امَنوا اطيعُوا اللَّهَ وَ اطيعُوا الرَّسولَ وَ اولِى الْامْرِ مِنْكُمْ « 2 » شيعه از اول ، خلفاى به ناحق را اولىالامر ندانست يعنى ولايت امر آنها را انكار كرد و تشيع و روحانيت شيعه از اساس بر انكار حقانيت اين حكومتهاى موجود است . در نتيجه روحانيت در شيعه هميشه يك نهاد متكى به مردم بوده ، از بودجه مردم ارتزاق كرده نه از بودجه دولت ، و از دولت هيچ وقت ابلاغ نگرفته است .
شخصيتهاى بزرگى در ميان اهل تسنن بودند اما نظام اجتماعىشان اقتضا مىكرده كه اينها زير بليت حكام باشند . مردى مثل شيخ محمد عبدُه را جامعه زمانى قبول مىكرد كه خديو عباس ابلاغ مفتى بودنش را صادر كند . شيخ محمود شلتوت در زمان ما - كه واقعا مرد بزرگى بوده و به شيعه هم خيلى خدمت كرده - اگر عبدالناصر به او ابلاغ نمىداد كسى او را به عنوان يك مفتى قبول نمىكرد . در دفترش هم كه نشسته بود عكس عبدالناصر بالا سرش بود ، مثل يك نوكر دولت بود . اگر در مجالس رسمى وارد مىشد حداكثر اين بود كه همرديف رئيس ديوانعالى كشور يا دادستان كل كشور بنشيند ؛ در صورتى كه شما مىبينيد حتى در همين دورههاى اخير يك پيشنماز تهران اگر به هزار زحمت مىخواستند كه در مجلس مدرسه سپهسالار كه شاه نشسته برود پهلوى شاه بنشيند ، نمىرفت چون اگر چنين مىكرد
هامش
( 1 ) . [ افتادگى از نوار است . ]
( 2 ) . نساء / 59 .