تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
مرادى ضارب امام على بن ابيطالب [ مورد توجه على عليه السلام بود كه با او بدرفتارى نشود . ] ارزش على چقدر بود ؟ واقعا از نظر ما اگر به قصاص قتل حضرت اميرالمؤمنين هزار نفر جنايتكار - آن كسى كه ضارب بوده ، آن كسى كه مسبب بوده ، آن كسى كه آمر بوده ، آن كسى كه راضى بوده - كشته مىشد زياد كشته شده بود ؟ نه . ولى ما مدعى هستيم كه در مكتبى تربيت شده‌ايم كه مىگوييم على وقتى كه در بستر افتاده است بنى عبدالمطّلب يعنى خويشاوندان خودش را جمع كرده ، مىگويد : يا بنى عَبْدِالْمُطَّلِب لا الْفِيَنَّكُمْ تَخوضونَ دِماءَ الْمُسْلِمينَ خَوْضاً تَقولونَ : قُتِلَ اميرُالْمُؤْمِنينَ « 1 » . مباد بعد از من ، نبينم شما را كه بعد از من افتاده‌ايد در خون مردم مسلمان و مىگوييد على كشته شد ، آن يكى مسببش بوده ، آن يكى تحريك كرده ، آن يكى راضى بوده ، نقشه را در خانه چه كسى كشيدند . من را يك نفر كشته ، آن يك نفر هم يك ضربت بيشتر به من نزده است ، يك ضربت بيشتر به او نزنيد ، خواه بميرد و خواه زنده بماند . ما هزار و سيصد سال است كه مىگوييم - و اينهاست كه اين مكتب را حفظ كرده و نگه داشته - كاسه شير را در دم آخر براى على عليه السلام مىآورند ، مىخواهد ميل بفرمايد ، مىفرمايد باقىاش را به اسيرتان بدهيد ، مبادا اسيرتان گرسنه بماند : ارْفَقوا بِاسيرِكُمْ با اسيرتان با رفق و مدارا رفتار كنيد . در مدتى كه ابن ملجم در خانه على زنده بود ، كسى كوچكترين شكنجه‌اى به او نداد و اين افتخار اسلام است . ما ديديم خود امام خمينى سلّمه اللَّه تعالى در روزهاى اولى كه رژيم سقوط كرد و افراد را مىگرفتند ، در اولين اعلاميه‌هايى كه ايشان دادند گفتند - و هميشه اين مطلب را تكرار كرده‌اند ؛ در هفته گذشته كه در خدمتشان بوديم باز به دادستان تأكيد مىكردند - كه زندانى اسير است ، زندانى تا وقتى كه زندانى و اسير است كوچكترين مزاحمتى به او نبايد بشود ، شكنجه نبايد بشود ، آزار نبايد بشود ، پذيرايى هم بايد بشود . محكمه به جرمش رسيدگى كند ، هر مجازاتى برايش تشخيص داد آن مجازات بايد اجرا شود ، ضمن اين كه توصيه مىكردند هيچ شفاعتى را قبول نكنيد ، هيچ وساطتى را قبول نكنيد ، هيچ وابستگى را نپذيريد ، هر كس مىخواهد باشد ، وابسته به هر كس مىخواهد باشد ، هر كس مىخواهد شفيعش باشد ، هيچ اين حرفها نبايد مطرح باشد ، ولى در عين حال آن مجرم هم در عالم خودش حقى دارد ، حق او
هامش
( 1 ) . نهج‌البلاغه ، نامه 47 .