مثلا يك شورا را ؟ ولى خوشبختانه وضع انقلاب ما طورى بود كه خود به خود ، خود انقلاب رهبر براى خودش انتخاب كرد نه اين كه افراد رهبر را انتخاب كردند . اين سؤال در وقتى درست است كه افراد و گروهها مىنشستند رأى مىدادند و يك رهبر انتخاب مىكردند ، بعد جاى اين حرف بود كه آيا بهتر اين بود كه چند نفر رهبر باشند ( مثلا مراجع ديگر هم در رهبرى شريك باشند ) يا يك نفر . ولى اصلا خود انقلاب و جريانْ رهبر را انتخاب كرد ، يعنى انتخابْ طبيعى بود ( مثل « انتخاب طبيعى » كه در علوم طبيعى مىگويند ) و به صورت يك انتخاب طبيعى رهبر انتخاب شد . ديگر جاى اين حرفها نيست ، يعنى كسانى كه در سطح رهبرى قرار نگرفتند خود به خود جريان انقلاب آنها را پشت سر گذاشت نه اين كه افرادى با رأى دادنْ آنها را عقب زدند .
سؤال : مراتب اشتراك و احتمالا اختلاف عرفان و اسلام چيست ؟
پاسخ : از بحث ما خارج است و بهتر اين است كه درباره اين موضوع بحث نكنيم و بحث دامنهدارى است . در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران بحثى را به خدمات علمى و فرهنگى ايرانيان اختصاص داديم و يك بحثش اختصاص به عرفان و تصوف دارد ؛ در ابتداى آن تا اندازهاى درباره اين موضوع بحث شده است .
سؤال : آيا تناقضى بين مذهب و سوسياليسم وجود ندارد و مىتوان بين اين دو توازن و ارتباطى برقرار نمود ؟ ( از فرمايشات آقاى عزالدين حسينى « 1 » ) .
پاسخ : نمىدانم اين سؤال از كردستان آمده يا از همين جا ( خنده استاد ) ؟ اين را هم اجازه بدهيد يك وقت ديگر بحث كنيم . از خود سوسياليسم تعبيرها و تعريفهاى مختلفى شده است . اگر ما سوسياليسم را اين طور تعريف كنيم : « يك مسلك اجتماعى كه براى اجتماع نوعى اولويت نسبت به فرد قائل است » خود اسلام طرفدار نوعى سوسياليسم است .
هامش
( 1 ) . [ از رهبران مذهبى كردستان بعد از پيروزى انقلاب اسلامى . ]