وقتى كه ما مثلا يك فكر ماركسيستى را با رنگ اسلامى عرضه داشتيم ، يك فكر اگزيستانسيا ليستى را با روكش اسلامى عرضه داشتيم ، در ابتدا مردم مىپذيرند ولى اين امر براى هميشه مكتوم نمىماند ، افرادى پيدا مىشوند اهل فكر و مطالعه و مىآيند دزدىگيرى مىكنند : فلان حرفى كه شما به نام اسلام مىزنيد مال اسلام نيست ؛ اين اسلام است ، اين قرآن است ، اين سنت پيغمبر است ، اين فقه اسلام است ، اين اصول معتبر اسلامى است ، اين هم حرفى كه شما مىزنيد ؛ اين را شما از ماركسيسم گرفتهايد ، يك روكش اسلامى هم رويش كشيدهايد . بعد همينهايى كه رو به اسلام آوردهاند با شدت بيشترى از اسلام گريزان خواهند بود . اين است كه اين مكتبهاى التقاطى به عقيده من ضررشان براى اسلام از مكتبهايى كه صريحا ضد اسلامى هستند اگر بيشتر نباشد كمتر نيست .
به حق يك مجرم نيز نبايد اجحاف شود
پس راه آينده ما همان راه گذشته ماست كه انقلاب طى كرده ، راه عدالت اجتماعى در ظلّ اسلام [ و آزادى و استقلال در ظلّ اسلام . ] واقعا نبايد در دولت اسلامى ظلمى واقع شود ، واقعا نبايد اجحافى به حق كسى بشود . به حق يك مجرم هم نبايد اجحاف شود ولو يك مجرم مستحقالقتل . واقعا ما حق داريم از يك عده از جوانهاگله كنيم . در عين اين كه ما احساسات آنها را تقدير مىكنيم ولى در عين حال اين مقدار هم حق گلهگذارى از آنها داريم كه اينها آنچنان حس انتقامجويىشان نسبت به مجرمها شديد است كه گاهى سخنانى مىگويند كه با منطق احساسات جور در مىآيد نه با منطق اسلام . يك وقتى رفته بوديم خدمت جناب آقاى مهندس بازرگان در نخستوزيرى برسيم . ديدم پاسدارانى كه آنجا بودند با هم حرف مىزنند . انتقاد داشتند از اين اعدامهايى كه فعلا وجود دارد ، مىگفتند چرا گلولهها را به اينها حرام مىكنند ، مگر اينها ارزش گلوله خوردن دارند ؟ ! بروند اينها را زنده بريزند در دريا . ضمن اين كه ما احساسات پاك اين افراد را تقدير مىكنيم بايد بگوييم كه اسلام اين گونه نيست . از نظر اسلام مجرمى كه هزارها نفر را كشته و هزارها جنايت كرده است كه اگر بناى اعدام بخواهد باشد صد بار بايد اعدام شود در عين حال همو هم حقوقى دارد و حق او نبايد ناديده گرفته شود .
ما هزار و سيصد سال است از مكتب على اين درس را مىآموزيم كه ابن ملجم