كه تاريخ هجرى را به تاريخ به اصطلاح شاهنشاهى تبديل كنند . اين كار از نظر اقتصاد مردم و از نظر سياسى اثرى نداشت ، حالا تاريخْ هجرى باشد يا شاهنشاهى ، ولى چقدر عواطف مردم را مجروح كرد و چه وسيله خوبى به دست رهبر داد براى كوبيدن دستگاه كه اين دشمنى با اسلام است ، دشمنى با پيغمبر است ، برابر است با اين كه هزارها نفر از عزيزان اين مردم را بكشند . همين مسئله تغيير تاريخ در مردم عصيان ايجاد كرد ، زيرا عاطفه اسلامى مردم را جريحه دار كرد .
بنابراين مسئله رهبرى ، كيفيت و نحوه رهبرى [ يكى از راههاى شناخت ماهيت انقلاب ماست . ] مردم در ميان افراد زيادى كه صلاحيت داشتند رهبر نهضت واقع شوند يك رهبر خاص را انتخاب كردند آن هم به صورت رهبر بلامنازع ، رهبرى كه زورى نداشت كه بخواهد خودش را بر مردم تحميل كند ، خود به خود انتخاب شد ، نه اين كه كسى او را نصب كرد و نه اين كه خودش خودش را كانديدا كرد . به علاوه وقتى نگاه كنيم اين رهبر چه مسيرى را طى كرده ، روى چه اهرمهايى بيشتر تكيه كرده و چه منطقى را به كار برده است مىبينيم اين رهبر جز منطق اسلامى هيچ منطق ديگرى را به كار نبرده ؛ پس همين خودش نشان مىدهد كه نهضت ما واقعا يك نهضت اسلامى بود ، نهضت عدالتخواهانه بود ولى عدالت را در سايه اسلام مىخواست ، نهضت آزادى خواهانه بود آزادى را در سايه اسلام مىخواست ، نهضت استقلالطلبى بود استقلال را در سايه اسلام مىخواست ، همه چيز را در سايه اسلام مىخواست .
يك خاطره
يادم نمىرود ، در جريان معروفِ به اصطلاح اپورتونيستها ، آنجا كه گروهى از مجاهدين خلق از آنها جدا شدند و رسما اعلام گرايش به ماركسيسم كردند ، [ يكى از دوستان ما جمله خوبى گفت . ] دوستى داريم « 1 » كه فوقالعاده علاقهمند به فعاليتهاى مجاهدين بود و عجيب فداكارى مىكرد و تا پاى جانش براى مبارزه حاضر بود و نه فقط براى مجاهدين ، بلكه آنچنان ضد دستگاه بود كه بالاتر از آن من
هامش
( 1 ) . [ آقاى هاشمى رفسنجانى ، چنان كه خود ايشان هم در يكى از سخنرانيهاى خود به مناسبتبزرگداشت استاد شهيد مطهرى اين خاطره را نقل كردهاند . ]