را ندهد كه برود درس بخواند ، در نتيجه اين بىسواد بماند و آن باسواد شود ، اين باسواد و بىسواد دوطبقهاند ، اگرچه طبقه اقتصادى نيستند ولى باز دو طبقهاى هستند كه ظالمانه است : چرا او با سواد باشد ، بعد ديپلمه شود ، بعد تحصيلات عاليه بكند و بعد داراى زندگى شود ولى آن ديگرى چنين نباشد ؟
ولى يك وقت هست كه دو بچه با دو امكان هر دو مىروند مدرسه ، يعنى جامعه شرايط مساوى براى هر دو ايجاد مىكند . از كلاس اول به يك مدرسه مىروند ، مدارج را طى مىكنند ، ولى يكى از اينها به دليل اين كه استعدادش بيشتر است يا كوشاتر است و تنبل نيست در كلاس بالاتر قبول مىشود و آن ديگرى به دليل تنبلى يا بازيگوشى نمره نمىآورد ، كم كم اين جلو مىافتد او عقب مىماند ، او خودش را به زحمت به ديپلم مىرساند اين خودش را به دانشگاه هم مىرساند . بعد قهرا اين با او اختلاف پيدا مىكند . اين يك كار فنى مىتواند انجام بدهد كه او نمىتواند انجام بدهد . اينجا اختلاف پيدا مىشود ولى اين اختلاف در اثر ظلم به آن ديگرى نيست .
يك وقت ما مىگوييم كه جامعه بايد اصلا بدون تفاوت باشد ، يعنى آن كسى هم كه در مسابقه زندگى جلو افتاده و ديگرى تنبلى كرده ، او را عقب بكشيم تا با اين بايستد . آن كه جلو افتاده ، به سينهاش بزنيم تا با آن كه عقب مانده در يك [ رديف قرار گيرند . ] يا او را به زور نگه داريم تا جلو نرود و اين را به زور بكشيم كه حتما شما بايد همدوش حركت كنيد . خود اين ، ظلم و استثمار است . پس فرق است ميان جامعه بىطبقه به مفهوم اين كه طبقه از امتيازات ظالمانه پيدا شده باشد - و اگر از جنبه اقتصادى بخواهيم تعبير كنيم از استثمار پيدا شده باشد - و جامعه بىطبقه كه اختلافات نه از استثمار بلكه از اختلاف سطح فعاليت و كار و ابتكار پيدا شده باشد .
نظر ما اوّلى بود .
سؤال : چرا در بحث مقايسه اين انقلاب با صدر اسلام آن را از گونهء انتقال از شرك در زمان پيغمبر دانستيد و آيات سوره مائده نيز ناظر به اين مطلب است در حالى كه اين انقلاب به نظر مىرسد حالتى مشابه انتقال از حكومت عثمان به حكومت على داشته است و ابوذرها نقش دارند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٥٨