تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
ناحيه دشمن بيرونى ديگر خطرى براى شما نيست ، فَلا تَخْشَوْهُمْ پس بعد از اين از آنها ( ابوسفيانها ) نترسيد . دشمن بيرونى نه تنها قريش بودند ، مىدانيم در منطقهء جزيرةالعرب اهل كتاب بالاخص يهوديها از بنى قينقاع و بنى قريظه و بنى النضير و امثال اينها بودند و نقش عمده‌اى در مخالفت با اسلام بازى مىكردند ، و همچنين يهوديهايى كه در شمال جزيرةالعرب يعنى در خيبر بودند . همچنين قبايل مختلف عرب ، غير از قريش كه در مكه بودند ، مثل هوازن و غطفان و بنىالمصطلق كه هر كدام يك نيروى بزرگ بودند . مىفرمايد ديگر از اينها نترسيد ، همه اينها شكست خوردند و كارشان پايان يافت ولى الان كه روز پيروزى است از يك چيز ديگر بترسيد : از من بترسيد . خيلى تعبير عجيبى است : امروز كه پيروز شده‌ايد ديگر از دشمنان نترسيد ، آنها شكست خوردند و رفتند ، بعد از اين از من بترسيد .

معنى ترس از خدا

معنى اين جمله چيست ؟ مفسرين اين جمله را چنين معنى كرده‌اند : خطر ، بعد از اين شما را از درون خودتان تهديد مىكند نه از بيرون ؛ يعنى خطر از بيرون رفع شده ولى خطر از درون وجود دارد . مىدانيم كه به طور مطلق ، ذات خداوند يك موجود وحشتناك و ترسناك نيست آن طور كه انسان مثلا از يك درنده يا گزنده مىترسد . خدا بىجهت كسى را چه در دنيا چه در آخرت معذب نمىكند . از خدا ترسيدن يعنى از قانون خدا ترسيدن ، از عدل خدا ترسيدن ، از سنت خدا ترسيدن . در دعاها مىخوانيم : يا مَنْ لا يُخافُ الّا عَدْلُهُ اى كسى كه ترس از او به معنى ترس از عدالت اوست . در يك نظام اجتماعى عادلانه هم كه واقعا هيچ ظلم و اجحافى نباشد انسان اگر بترسد از چه مىترسد ؟ از عدلِ قانون مىترسد . عدالت هم كه يك موجود وحشتناك و ترسناك نيست . پس ، از عدالت ترسيدن يعنى چه ؟ يعنى انسان از خودش بايد بترسد ، تخلف و گناه نكند . اين است كه مىگويند ترس از خدا در نهايت امر به ترس از خود يعنى به ترس از تخلفات و جرائم خود برمىگردد . اينجا كه آيه مىگويد اى مردم در آستانه پيروزى از دشمن برون نترسيد از دشمن درون بترسيد ، در يك معنا رابطه پيدا مىكند با آن حديث معروفى كه پيغمبر اكرم به جنگاوران مسلمان كه از يك غزوه برمىگشتند فرمود كه از جهاد كوچكتر برگشتيد ، جهاد بزرگتر باقى مانده ، و مولوى با تعبير برون و درون تفسير كرده :
اى شهان كشتيم ما خصم برون * مانده خصمى زان بتر در اندرون
پس در آستانه پيروزى ، چون دشمنْ شكست خورده ، مضمحل و نابود شده ، تمام نيروهاى آن متلاشى و تمام سنگرهاى آن تسخير شده ، از اين دشمن نترسيد ، از من بترسيد . « از من بترسيد » [ مضمون ] آن آيه است : إنَّ اللَّهَ لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأنْفُسِهِمْ « 1 » خداى متعال وضع مردمى را عوض نمىكند مگر اين كه آنها وضع خودشان را از درون عوض كنند . تا عوض نشوند خدا سرنوشتشان را عوض نمىكند .

تغيير مسير انقلاب اسلامى صدر اسلام

تاريخ اسلام را بر اساس همين اصل مىشود تحليل كرد ، يعنى اين دو آيه ( آيه الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ و آيه إنَّ اللَّهَ لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأنْفُسِهِمْ ) مىتواند مبدأ يك تحليل از تاريخ اسلام باشد . يكى از نمونه‌هايش اين است كه مسير انقلاب اسلامى صدر اسلام عوض شد ، رنگ و شكلش عوض شد يعنى يك چيزى بود ، وسيله گروهى كم و بيش تبديل شد به چيز ديگر ، در اثر رخنه افراد فرصت طلب ، رخنه دشمنانى كه تا ديروز با اسلام مىجنگيدند بعد تغيير شكل و قيافه دادند و اين مسير را عوض كردند . البته نمىگويم صد در صد عوض شد . اگر صد در صد عوض شده بود كه امروز از اسلام خبرى نبود . يعنى هر مقدار كه ضربه ديد از آن وَاخْشَوْنِ ضربه ديد ، چطور ؟ مىدانيم كه از نيمه دوم قرن اول كوشش شد كه از اين انقلاب ماهيتا اسلامى به يك انقلاب ماهيتا قومى و عربى تعبير شود ، يعنى يك حركت اسلامى به صورت يك حركت عربى و نژادى و قومى تعبير و تفسير گردد ، به جاى اين كه اين طور برداشت داشته باشند كه اسلام و نيروى اسلام و ارزشهاى اسلامى بود كه پيروز شد پس در تداوم اين انقلاب هم بايد همان معيارها و همان اصول را حفظ كرد تا اسلام نه تنها باقى بماند بلكه روز به روز گسترش بيشتر پيدا كند ، اين حركت تعبير شد به يك ماهيت عربى و قومى كه عرب به عنوان يك قوم و ملت با غير عرب جنگيده و
هامش
( 1 ) . رعد / 11 .