« اصلاح » در اصطلاح اسلامى
مقدمتا بايد عرض كنم كه امروز اصطلاحى رايج شده است كه اين اصطلاح نبايد ما را به اشتباه بيندازد . امروز وقتى مىگويند « اصلاح » يعنى سامان دادنهاى آرام تدريجى غير بنيادى ، ولى وقتى مىخواهند بگويند تغييرات بنيادى مىگويند انقلاب . آيا در اصطلاح اسلامى هم وقتى مىگويند « اصلاح » مقصود همين است ؟
نه ، در اصطلاح اسلامى وقتى گفته مىشود اصلاح ، نقطهء مقابل افساد است ، اعم از آن كه تدريجى و ظاهرى و به اصطلاح عَرَضى باشد يا بنيادى و جوهرى .
كليات هدفهاى اسلامى در بيان على عليه السلام :
1 . بازگشت به اسلام راستين
مىگويد هدف اول ما اين است : لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ . سيد جمال مىگفت بازگشت به اسلام راستين كه در واقع ترجمهء فارسى همين جمله است . سنتهاى اسلامى هر كدام نشانههاى راه سعادت است ، معالم دين است ، علامتهاى راه رستگارى است كه با اين علامتها بايد راه سعادت و تكامل را پيمود . خدايا ! ما مىخواهيم اين نشانهها را كه به زمين افتاده و رهروانْ راه را پيدا نمىكنند ، اسلامِ فراموششده را باز گردانيم .
2 . اصلاح چشمگير در شهرها
وَ نُظْهِرَ الْاصْلاحَ فى بِلادِكَ . خيلى جملهء عجيبى است ! « نُظْهِرَ » يعنى آشكار كنيم .
اصلاح نمايان و چشمگير ، اصلاحى كه روشن باشد ، در شهرهايت به عمل آوريم .
آنقدر اين اصلاح ، اساسى باشد كه [ تشخيص آن ] احتياج به فكر و مطالعه نداشته باشد ، علائمش از در و ديوار پيداست ؛ به عبارت ديگر سامان به زندگى مخلوقات تو دادن ، شكمها را سير كردن ، تنها را پوشانيدن ، بيماريها را معالجه كردن ، جهلها را از ميان بردن ، اقدام براى بهبود زندگى مادى مردم ، زندگى مادى مردم را سامان دادن . على عليه السلام همچنين در نامهاى كه به مالك اشتر نوشته است وقتى كه هدفهاى او را براى حكومت ذكر مىكند كه تو چه وظيفهاى دارى ، از جمله مىگويد : وَ اسْتِصْلاحَ اهْلِها وَ عِمارَةَ بِلادِها « 1 » انسانها را اصلاح كنى و شهرها را عمران نمايى .
3 . نجات مظلومان
هدف سوم : فَيَأْمَنَ الْمَظْلومونَ مِنْ عِبادِكَ . آنجا كه رابطهء انسان با انسان رابطهء ظالم و
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، نامه 53 .