مىفرمايد : اعْظَمُ الْخِيانَةِ خِيانَةُ الْامَّةِ وَ افْظَعُ الْغِشِّ غِشُّ الْائِمَّةِ « 1 » . بزرگترين خيانتها خيانت به جامعه است ، خيانت به فرد هرگز در حد خيانت به جامعه نيست .
بنابراين اسلام با استعمار هم مبارزه دارد گو اين كه استعمار در آن زمان نبوده .
در زمان اميرالمؤمنين مبارزه بر ضد استعمار آنچنان كه در اين زمانها وجود دارد وجود نداشته ولى در برنامه و طرحهاى اسلام چيزهايى كه شامل مبارزه با استعمار هم بشود به نحو اكيد و شديد وجود دارد ؛ اصول كلى هست كه اين اصول كلى در همه جا وجود دارد .
جملههايى است در نهجالبلاغه و عين همين جملهها در يكى از خطابههاى حسين بن على عليه السلام هست كه آن خطابه در آن مجتمع معروف در دورهء ديكتاتورى و اختناق عجيب معاويه - كه دو نفر اگر مىخواستند حديثى در فضيلت على عليه السلام نقل كنند ، در صندوقخانه هم به زحمت جرئت مىكردند - ايراد شده است .
حسين بن على عليه السلام از اجتماع حج در منى و عرفات استفاده فرمود ، كبار اصحاب را در آنجا جمع كرد و تصميم قيام اصلاح طلبانهء خودش را اعلام كرد و همين جملهها را كه از پدرش است به آنها فرمود . اين جملهها كلياتى را براى همهء هدفهاى اسلامى به طور كلى ، گذشته از اين كه هر زمانى خصوصياتى دارد كه زمان ديگر ندارد ، مشخص مىكند .
آن جملهها اين است : اللَّهُمَّ انَّكَ تَعْلَمُ انَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذى كانَ مِنّا مُنافَسَةً فى سُلْطانٍ وَ لَا الِتماسَ شَىْءٍ مِنْ فُضولِ الْحُطامِ يعنى خداوندا تو خودت مىدانى كه حركتها ، جنبشها ، قيامها ، اعتراضها ، جنگيدنها و مبارزههاى ما رقابت در كسب قدرت نبود ، براى تحصيل قدرت براى يك فرد نبود ، به عنوان جاهطلبى نبود ، براى جمعآورى مال و منال دنيا و براى زيادهطلبى در مال و منال دنيا نبود و نيست . پس هدف چيست ؟
وَلكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الْاصْلاحَ فى بِلادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلومونَ مِنْ عِبادِكَ وَ تُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدودِكَ « 2 » . اين چهار جمله يك كادر كلى را مشخص مىكند .
هامش
( 1 )
. نهجالبلاغه ، نامه 26 .
( 2 ) . نهجالبلاغه ، خطبه 129 .