خود فقه هم به اين مطلب توجه دارد . امروز وقتى مىگوييم « حدود » يعنى قوانين جزائى اسلام ، ولى در اصطلاح خود قرآن يا در اصطلاح پيغمبر اگر گفته مىشود « حدود » ( تِلْكَ حُدودُ اللَّهِ فَلاتَعْتَدوها ) « 1 » يعنى مطلق مقررات اسلامى اعم از قوانين جزائى يا قوانين غير جزائى . در يك جامعهء فاسد گاهى حدود الهى ، قوانين الهى ( جزائى يا غير جزائى ) به حالت تعطيل در مىآيد . وقتى به حالت تعطيل درآمد ، چون بىحساب وضع نشده است ، نظام اجتماعى در همان قسمتِ مربوط به آن قانون به حالت نيمه تعطيل درمىآيد ، اعم از آن كه آن قانون الهى به طور كلى تعطيل شده باشد يا به صورت تبعيض در آمده باشد يعنى در مورد بعضى اجرا مىشود ، در مورد بعضى ديگر اجرا نمىشود ؛ قانون قدرتش براى به تله انداختن قوى ، ضعيف است و براى گرفتار كردن ضعيف ، قوى است . اين يك مورد از موارد تعطيل حدود الهى است .
مىبينيد على عليه السلام چقدر حساسيت نشان مىدهد كه قانون خدا تعطيل بردار نيست ولو در مورد فرزند خودم . مىشنود كه عبداللَّه بن عباس ، پسر عموى عزيز و مورد احترامش - كه واقعا هم از جهاتى مرد بزرگى بوده ولى بديهى است كه معصوم نبوده - مرتكب خطايى شده . به على خبر دادند كه ابن عباس ، پسر عموى بزرگ تو ، دانشمند و عالم تو ، سياستمدار و مورد اعتماد تو در بيتالمال تصرفى كرده است ، از آن تصرفاتى كه امروز اصلا كسى آنها را به حساب نمىآورد . على عليه السلام نامهاى به او نوشته كه اين نامه در نهجالبلاغه هست : پسر عباس ! من از تو انتظار نداشتم ؛ به خدا قسم اگر چنين و چنان بشود و اگر چنين بكنى ، با آن شمشيرى كه به هر كس زدم يكسره به جهنم رفت و حساب و كتابى ندارد ، تو را آدم خواهم كرد . بعد مىگويد :
پسر عباس ! به خداى عالم قسم اگر حسن و حسين همچنين كارى بكنند ، با همين شمشير مىزنمشان ، و مىزد . اين مقدار حساسيت در مقابل اجراى قانون الهى !
حساسيت حكومت اسلامى در اجراى قانون
حكومت اسلامى يعنى حكومتى كه براى اجراى قانون تا اين اندازه حساسيت داشته باشد . بنازم حكومتهايى را كه يك چوپان بهايى سنگسرى « 2 » آن در ظرف ده سال [ به
هامش
( 1 ) . بقره / 229 .
( 2 ) . [ منظور ، هژبر يزدانى از نزديكان دربار شاه است . ]