ظلم نسبت به خوبان و نيكان است ، و يك نوع عداوت و كينهء ديرينهاى بين روزگار و مردمِ خوب است . مردم قهراً به روزگار بدبين مىشوند ، به خلقت و آفرينش بلكه به مبدأ كائنات اظهار بدبينى مىكنند ، مثل ابن راوندى مىگويند :
كَمْ عاقِلٍ عاقِلٍ اعْيَتْ مَذاهِبُهُ * وَ جاهِلٍ جاهِلٍ تَلْقيهُ مَرْزوقا
هذَا الَّذى تَرَكَ الْاوْهامَ حائِرَةً * وَ صَيَّرَ الْعالِمَ النِّحْريرَ زِنْديقا
يعنى چقدر عاقلهاى خيلى عاقل و فهميده كه راههاى زندگى آنها را عاجز كرده ، هرچه مىروند به سعادت و خوشى نمىرسند ، و چقدر جاهلهاى احمق كه مىبينيد صاحب همه چيزند ، اين است آن چيزى كه عقلها را پريشان كرده و يك داناى باريك بين را زنديق و بىدين كرده است .
به هر حال اثر مستقيم بهم خوردن تعادل اجتماعى و تبعيضها و تفاوتهاى بى جهت ، يكى بهم خوردن نظم فكرى و اعتقاد به هرج و مرج و بىاثر بودن عوامل واقعى سعادت يعنى علم و عقل و تقوا و سعى و عمل و هنر و لياقت است كه به عنوان فلسفهء بخت ظهور مىكند و ما در ادبيات خودمان اثر آن را مىبينيم ، و يكى ديگر بدبينى و سوء ظن به آفرينش و مبدأ مقدس خلقت است . اين ، اثر بى عدالتيهاست در عقيده و فكر .
عدالت اجتماعى و اخلاق فردى
اما اثر شيوع بىعدالتيهاى اجتماعى در فساد اخلاق و ناراحتيهاى روحى . اخلاق خوب و بد هم مثل همهء چيزهاى ديگر دنيا سبب و علت دارد ، بى جهت پيدا نمىشود . سرشت و طينت مؤثر است ، اوضاع محيط و تلقينات محيط مؤثر است .
يكى از امورى هم كه قطعاً تأثير دارد در فساد اخلاق و روحيه را مسموم و بيمار مىكند ، محروميتها و احساس مغبونيتهاست . حسادتها ، كينهها ، عداوتها ، بدخواهىها همه از همين جا پيدا مىشود .
افراد استثنايى
البته افراد استثنايى هستند كه مظلوميت و محروميت در آنها تأثير ندارد . اما آنها به همين دليل فوق العادگى دارند كه اينجور مصونيتهاى روحى در آنها هست . ايمان قوى جلو تأثير بسيارى از عاملها را در روح مىگيرد . افراد استثنايى در حدى بالاتر