تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦
به رنج بردن بيهوده گنج نتوان يافت * كه بخت راست فضيلت نه زور و بازو را
همهء سخن از بخت است . حالا اگر از همين گويندگان انديشمند عاليقدر بپرسيم : آقا اين بخت چيست ؟ آن را تعريف كنيد ، شما كه اينقدر اسم بخت را مىبريد لابد آن را شناخته‌ايد ، اثرى و نشانه‌اى از آن داريد ، براى ما تعريف كنيد ، جوابى ندارند .

ريشهء پيدايش انديشهء بخت

بلى يك اثر و يك نشانهء مبهم و يك جاى پاى مبهم ديده‌اند ، از همان جا اعتقاد به بخت در آنها پيدا شده . چه ديده‌اند ؟ . در جامعه‌اى زندگى مىكرده‌اند كه افراد و اشخاص ، عمرى به سعى و عمل مىگذرانده‌اند اما با محروميت بسر مىبرده‌اند ؛ در عوضْ بيكارها و عزيزهاى بلاجهت مىديده‌اند برخوردار و مرفه ؛ هرچه ديدند بىتميز را ارجمند و عاقل را خوار ديدند ، هرچه ديدند اين بود كه بين هنر و لياقت و كاردانى با حظ و حق و نصيب و بهره تناسب نيست . چون هرچه در جامعهء خودشان ديده‌اند اين‌طور بوده ، كم كم اين مطلب كه از مشهودات اجتماعى آنها گرفته شده است شكل يك فلسفه به خود گرفته به نام فلسفهء بخت ؛ نام همهء اين بىنظمىها و مظالم را - فهميده يا نفهميده - بخت گذاشته‌اند و گاهى آن را به باد ناسزا گرفته‌اند . فكر بخت و فلسفهء بخت هيچ علتى ندارد جز مظالم و ناهمواريها و بىعدالتيهاى اجتماعى . الهام كنندهء اين فكر شيطانى ، هرج و مرج‌ها و بىعدالتيهاى اجتماعى است . از اين يك منبع كه بگذريم ، ما دو منبع الهام ديگر بيشتر نداريم . يكى دين است كه شعرا گاهى از آيات قرآن و كلمات رسول اكرم و گاهى از كلمات ائمهء اطهار الهام مىگرفتند . در همهء قرآن و كلمات پيغمبر و ائمه نامى از بخت و شانس نمىبينيم . منبع ديگر عقل و علم و فلسفه است . كتب فلسفه از قديم هر وقت از بخت و اتفاق بحث كرده‌اند به عنوان يك موهوم از آن ياد كرده‌اند . پس اين خيال دربارهء بخت با آن قدرت خارق العاده و عظيم از كجا پيدا شد كه تصور شده قدرت بخت از عقل ، از علم ، كار ، كوشش ، هنر ، صنعت ، زور ، از همه چيز بالاتر است ؟