لازمهء خط مشى معين داشتن و اهل مسلك و مرام و عقيده بودن اين است كه به سوى يك هدف و يك جهت حركت كند و از امورى كه با هوا و هوسهاى آنى او موافق است اما با هدف او و اصولى كه اتخاذ كرده منافات دارد خود را « نگهدارى » كند .
بنابراين تقوا به معناى عامّ كلمه لازمهء زندگى هر فردى است كه مىخواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگى كند و از اصول معينى پيروى نمايد .
تقواى دينى و الهى يعنى اينكه انسان خود را از آنچه از نظر دين و اصولى كه دين در زندگى معين كرده ، خطا و گناه و پليدى و زشتى شناخته شده ، حفظ و صيانت كند و مرتكب آنها نشود . چيزى كه هست حفظ و صيانت خود از گناه كه نامش « تقوا » است به دو شكل و دو صورت ممكن است صورت بگيرد ، و به تعبير ديگر ما دو نوع تقوا مىتوانيم داشته باشيم : تقوايى كه ضعف است و تقوايى كه قوّت است .
نوع اول اينكه انسان براى اينكه خود را از آلودگيهاى معاصى حفظ كند ، از موجبات آنها فرار مىكند و خود را هميشه از محيط گناه دور نگه مىدارد ؛ شبيه كسى كه براى رعايت حفظالصحهء خود كوشش مىكند خود را از محيط مرض و ميكروب و از موجبات انتقال بيمارى دور نگه دارد ، سعى مىكند مثلًا به محيط مالارياخيز نزديك نشود ، با كسانى كه به نوعى از بيماريهاى واگيردار مبتلا هستند معاشرت نكند .
نوع دوم اينكه در روح خود حالت و قوّتى به وجود مىآورد كه به او مصونيت روحى و اخلاقى مىدهد كه اگر فرضاً در محيطى قرار بگيرد كه وسايل و موجبات گناه و معصيت فراهم باشد ، آن حالت و ملكهء روحى ، او را حفظ مىكند و مانع مىشود كه آلودگى پيدا كند ؛ مانند كسى كه به وسايلى ، در بدن خود مصونيت طبى ايجاد مىكند كه ديگر نتواند ميكروب فلان مرض در بدن او اثر كند .
در زمان ما تصورى كه عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است . اگر گفته مىشود فلان كس آدم باتقوايى است يعنى مرد محتاطى است ، انزوا اختيار كرده و خود را از موجبات گناه دور نگه مىدارد . اين همان نوع تقواست كه گفتيم ضعف است .
شايد علت پيدايش اين تصور اين است كه از اول ، تقوا را براى ما
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 692
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٩٢