است ، بايد به اين سؤال جواب بدهد : اينها چيست و از كجا پيدا مىشود ؟ و همچنين مسائل ديگرى از قبيل عشق صادقانهاى كه بشر به سپاسگزارى دارد .
انسان مىخواهد از كسى كه نيكى كرده سپاسگزارى كند . اين خودش مسألهاى است . وقتى كه اصالت ارزشهاى انسان پيدا شد ، آن وقت مسئلهء خود انسان به ميان مىآيد . فقط اشاره مىكنم : .
اين انسانى كه در او چنين اصالتهايى وجود دارد ، آيا واقعاً تار و پودش همان است كه ماترياليسم مىگويد ؛ يك ماشين است ؟ يك آپولوست ؟ ماشين هر اندازه بزرگ باشد ، فقط عظيم است . اگر ماشينى هزار برابر آپولو هم ساخته بشود ، دربارهاش چه بايد بگوييم ؟ بايد بگوييم : عظيم ، شگفتانگيز ، فوق العاده . اما آيا مىتوانيم بگوييم شريف ؟ نه . مىتوانيم بگوييم مقدس ؟ نه . اگر يك ميليارد برابر آپولوى فعلى هم باشد و ميلياردها رشته و قطعات منظم داشته باشد ، باز يك موجوديت عظيم ، شگفتانگيز ، حيرتآور و فوق العاده است . هرگز ممكن نيست به اين پايه برسد كه به آن بگوييم شريف ، مقدس ، داراى حيثيت ذاتى . اعلاميهء حقوق بشر و همچنين فيلسوفان كمونيست ، اينهايى كه طرفدار اصالت انسان به شكلهاى مختلف هستند ، چگونه مىتوانند دم از حيثيت و تقدس بشر بزنند بدون اينكه در وجود بشر
نفخت فيه من روحى
را سراغ بدهند ؟ وقتى كه اين اصالت ارزشها برايشان مشخص شد ، اصالت خود انسان برايشان مشخص مىشود . حالا آمديم به اصالت خود انسان هم رسيديم . يك سؤال ديگر را هم بايد بهطور مختصر عرض كنم :
رابطهء اصالت انسان با خدا
از اصالت ارزشهاى انسان ، رسيديم به اصالت خود انسان
( نفخت فيه من روحى ) .
آيا فقط همين انسان است در اين جهانى كه در ميان يك بىنهايت ظلمت است ؟ و به قول يك اروپايى در ميان يك اقيانوس زهر ، تنها اين آقا تصادفاً يك قطرهء شيرين به وجود آمده ؟ يا نه ، اين قطرهء شيرين نمايندهء اقيانوس شيرين است ، اين ذرهء نور نمايندهء جهان نور است ؟ اينجاست كه رابطهء اصالت انسان با خدا روشن مىشود ؛ يعنى اصلًا ايندو از هم تفكيك پذير نيستند .
الله نور السماوات و الارض
« 1 » . اگر گفتيد
هامش
( 1 ) نور / 35 .