نيست . به نظر مىرسد كه اين ، آخرين ضربهاى بود كه بر پيكر انسانيت وارد شد . ولى با همهء اين حرفها ، باز ارزشهاى انسانى صددرصد محكوم نشد مگر در پارهاى از فلسفهها و سيستمهاى فلسفى كه مفاهيمى از قبيل صلح ، آزادى ، معنويت ، عدالت و ترحم را به كلى شوخى گرفتند .
ظهور دوبارهء انسانيت و تناقضِ پديدآمده
از اواسط قرن نوزدهم الى زماننا هذا كه در نيمهء دوم قرن بيستم هستيم ، دو مرتبه انسانيت دارد ظهور مىكند ، اصالتى به خودش مىگيرد ؛ باز مكتبهايى در جهان پيدا مىشود به نام مكتبهاى انسانى و حتى به صورت انسان پرستى . انسان در گذشته معبود نبود ، آيت بزرگ بود ، دريچهء بزرگ معنويت بود . بدون شك قرآن هم براى معنويت ، شناخت خدا و ماوراء طبيعت ، انسان را از هر آيت ديگرى ، از هر دروازهء ديگرى و از هر دريچهء ديگرى مناسبتر مىداند :
سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم
« 1 » . آفاق را جدا ذكر مىكند ، انفس را جدا . و از همين جاست كه اصطلاح آفاق و انفس در ميان عرفا و ادبا و شعرا به وجود آمده است .
و فى الارض آيات للموقنين . و فى انفسكم ا فلا تبصرون
« 2 » در زمين ، نشانهها ، زمينهها ، دروازهها و دريچههايى است براى مشاهدهء غيب و ملكوت ، و در وجود شما بالخصوص ( « وجود شما » را مستقلًا ذكر مىكند ) .
ا فلا تبصرون
آيا نمىبينيد ؟ يعنى چرا بصيرت نداريد ؟ چرا دقت نمىكنيد ؟ در خودتان دقت كنيد و بنگريد .
همين موجود كه در گذشته به عنوان يك آيت بزرگ و يك دروازهء بزرگ براى عبور انسان از خود به سوى معنويت الهى و ايمان به غيب و ملكوت بود ، باز موضوع واقع شد . اما اين مرتبه به شكل ديگرى موضوع واقع شد ، به شكلى كه به نظر مىرسد نتوانسته است خودش را از تناقض نجات بخشد و مشكل عمده و مسئلهء مهم اين است . يعنى بشريت از نو مىخواهد قداست و علوّ و شرافت خودش را بازيابد به طورى كه هدف و غايت واقع شود ، هدف فعاليتها واقع شود ولى بدون آنكه آن معيارهاى سابق به ميان آيد ، بدون آنكه جنبهء خدايى و جنبهء ناخدايى به او داده
هامش
( 1 ) فصّلت / 53 .
( 2 ) ذاريات / 20 و 21 .