امر به دين و مذهب هم ارتباط ندارد و حتى مسئلهء انسان در سطحى قرار گرفته است كه با موضوع خدا هم صددرصد بستگى ندارد ؛ يعنى فيلسوفان مادى جهان هم كه به خدا و دين و مذهب اعتقاد ندارند ، باز مسئلهء انسان و انسانيت و مسئلهء انسان برتر و انسان فروتر را مطرح كردهاند . در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه از نظر مكاتب مادى ، انسان برتر و انسان فروتر چگونه انسانهايى هستند و ملاك برترى و ملاك فروترى چيست ؟ اين سؤال بود ، حال ببينيم جواب چيست .
نظريات مختلف دربارهء معيار انسانيت :
1 . علم
. آيا ما مىتوانيم علم را ملاك و معيار انسانيت قرار بدهيم و بگوييم كه انسانها از نظر زيست شناسى با يكديگر مساوى هستند ولى يك چيز هست كه اكتسابى يعنى به دست آوردنى است و با آن معيار ، انسانيت با غيرانسانيت تفاوت مىكند ؛ مرزى است ميان انسان برتر و انسان فروتر ، و آن دانش است ؟ هر اندازه كه انسان آگاهى و دانش بيشترى پيدا كند ، انسانتر است و هر اندازه كه از علم و دانش بىبهرهتر باشد ، از انسانيت بىبهرهتر است . بنابراين دانش آموز كلاس اول از كسى كه هنوز به مدرسه نرفته انسانتر است . دانش آموز كلاس دوم از دانش آموز كلاس اول انسانتر است و همينطور . . . در دورهء دانشگاه هم دانشجويى كه سال آخر را طى مىكند از دانشجويى كه سال ماقبل آخر را طى مىكند انسانتر است . در ميان علما و دانشمندان نيز هركدام كه معلوماتش بيشتر است انسانتر است .
آيا اينكه علم و دانش معيار انسانيت است و تنها معيار هم هست ، مىتواند مورد قبول واقع شود ؟ آيا شما انسانها را براساس دانششان ستايش يا نكوهش مىكنيد ؟
ابوذر را كه شما ستايش مىكنيد آيا به دليل اين است كه دانش ابوذر از دانش شما و از دانش انسانهاى زمان خودش بيشتر بوده است ؟ اينكه معاويه مورد نكوهش و در مقابل ، ابوذر مورد ستايش شماست آيا به اين دليل است كه شما حساب كردهايد و ديدهايد معلومات ابوذر از معاويه بيشتر است ؟ در مورد چومبه و لومومبا چطور ؟ من گمان نمىكنم كه تنها علم و دانش معيار انسانيت باشد و هر كه عالمتر است انسانتر باشد . با اين مقياس بايد بگوييم كه در زمان ما اينشتين - كه از همهء دانشمندان عالَم شهرتش بيشتر است و واقعاً هم شايد از همهء دانشمندان عالَم